دل‌نوشته

آخر خط در آخر تابستان

دوباره به خط پایان رسیدم. این بار برای مقطعی دیگر به نام سربازی. دیگر آن شیفت‌های فشرده‌ی تکرار شونده‌ی هر…

بیشتر بخوانید »

آسمان

آن شب‌ها که بسترمان بر خاک بود، نگاهمان بر افلاک بود.  سهم من و تو از حیات، دیدن ستاره‌های پرنور…

بیشتر بخوانید »

حضیض

حضیض جایی است که در آن اسباب را به فراموشی می‌سپاری جایی است که تفاله‌ی هرچه کتب روان‌شناسی و روان‌درمانگری…

بیشتر بخوانید »

یادداشتی باقی مانده از دو سال و اندی پیش

به نام ایزد یکتا دو سال پیش در یادداشت‌های شخصی موبایلم مطلبی یادداشت کردم و آن را در هیچ‌جا به…

بیشتر بخوانید »

برای او که زنده است

دوستش داشتیم.  او مردی بود با اخلاقی خاص؛ با کلامی دل‌نشین؛ با دانشی عمیق در حیطه‌ای خاص، یعنی فوتبال. دوستش…

بیشتر بخوانید »

رادیو نارنجی کوچک

خاطرات کودکی برای من مانند فیلمی تقطیع شده به نظر می‌رسند. شاید هم بهتر باشد آن خاطرات را شبیه نوار…

بیشتر بخوانید »

من به تو دل سپرده ام

به نام همان او که سال پیش دل سپردمش آغاز می‌کنم. همان ایزد یکتایی که سال پیش، بعد از این…

بیشتر بخوانید »

یادداشتی بر نقاشی «هفت سین»، اثر حسین شیخ

به نام ایزد یکتا روزی بود و روزگاری. نقاش‌باشی‌ای بود به نام «حسین شیخ». حسین یکی از شاگردان کمال‌الملک بود،…

بیشتر بخوانید »

جهت خالی نبودن عریضه: حرف های یک بیست و شش ساله

به نام او صرفاً جهت خالی نبودن عریضه می‌نویسم. برای اینکه جوهر قلمم خشک نشود. برای اینکه جان تازه‌ای بدمم…

بیشتر بخوانید »

به وقت ۲۴ بهمن ۹۹

به نام او چه دل پُری دارم برای نوشتن. دلی که رها کردن دست‌هایم را روی کیبورد می‌طلبد و کماکان…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا