ادب

عمق

به نام او زندگی نمی‌کنیم. نه اینکه این کار که می‌کنیم اسمش زندگی نباشد. به هر حال ما هم جزئی…

بیشتر بخوانید »

قصه دخترعمه ام

امروز که برای مراسم فاتحه‌ی قوم و خویشمان به باغ رضوان (آرامستان اصفهان) رفتیم، بعد از مدت‌ها به قبر دخترعمه‌‌ام…

بیشتر بخوانید »

فلش بک به یک پست قدیمی

به نام او هرچند وقت یک بار پست‌های قدیمی‌تر وبلاگ را می‌خوانم. امشب یاد پست زیر افتادم: «اصلاح از کجا…

بیشتر بخوانید »

مهاجرت (۳)

به نام خدا سال پیش تصمیم گرفته بودم مقالاتی که در مورد مهاجرت خوانده‌ام یا ویدئوهایی که دیده‌ام و غیره…

بیشتر بخوانید »

سفر در خواب

هو الرحمن دو سه شب پیش خواب عجیبی دیدم. آنقدر عجیب که وقتی بیدار شدم در تحیر بودم: در کاخ…

بیشتر بخوانید »

از سکون تا سکون

اوایل سال بود. سال نو شده بود، اما وضعیت نو نبود. همان وضعیت زهوار در رفته‌ی سابق بود و تازه…

بیشتر بخوانید »

غزل عجز

کودکیم. نمی‌دانیم. هیچ چیز را. نمی‌شناسیم. هیچ‌کس را، به جز پدر و مادر. هر را از بر تشخیص نمی‌دهیم. باکیمان…

بیشتر بخوانید »

رهایی

به نام حضرت حق این چند روز ساعت‌ها وقت صرف کردم تا مطلبی در مورد هویت ایرانی بنویسم. مطالعه کردم،…

بیشتر بخوانید »

آخر خط در آخر تابستان

دوباره به خط پایان رسیدم. این بار برای مقطعی دیگر به نام سربازی. دیگر آن شیفت‌های فشرده‌ی تکرار شونده‌ی هر…

بیشتر بخوانید »

آسمان

آن شب‌ها که بسترمان بر خاک بود، نگاهمان بر افلاک بود.  سهم من و تو از حیات، دیدن ستاره‌های پرنور…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا