ادب

آخر خط در آخر تابستان

دوباره به خط پایان رسیدم. این بار برای مقطعی دیگر به نام سربازی. دیگر آن شیفت‌های فشرده‌ی تکرار شونده‌ی هر…

بیشتر بخوانید »

آسمان

آن شب‌ها که بسترمان بر خاک بود، نگاهمان بر افلاک بود.  سهم من و تو از حیات، دیدن ستاره‌های پرنور…

بیشتر بخوانید »

کلیاتی در مورد اکتشافات پزشکی

هو الشافی به تازگی خواندن کتابی به نام «اکتشافات پزشکی»، اثر لیزا یونت و ترجمه‌ی رضا یاسائی را به پایان…

بیشتر بخوانید »

گزینه های پیش رو

ایده‌ها، پیش‌نویس‌ها و نانوشته‌هایم روی هم تلنبار شده‌اند. مطالبی که در فروردین ماه‌ می‌خواستم بنویسم هنوز ناتمام مانده‌اند. آن موقع…

بیشتر بخوانید »

در مورد مزایای یک توفیق نه چندان اجباری

به نام پروردگار همانطور که در اولین پست این وبلاگ در حدود شش ماه پیش گفتم، تلاش می‌کنم که مطالب…

بیشتر بخوانید »

وقتی قصه واقعی می شود

به نام او شش ماه پیش مشغول خواندن «ابله» داستایوفسکی بودم. ستودنی بود. ادبیات داستایوفسکی عجیب است: تو را به…

بیشتر بخوانید »

کمی در مورد سربازی

به نام پروردگار وقتی در ظهر آخرین روز تیر ماه ۱۳۹۹ دوستِ پرستارم، مجتبی، بعد از اینکه من از شیفت…

بیشتر بخوانید »

حضیض

حضیض جایی است که در آن اسباب را به فراموشی می‌سپاری جایی است که تفاله‌ی هرچه کتب روان‌شناسی و روان‌درمانگری…

بیشتر بخوانید »

یادداشتی باقی مانده از دو سال و اندی پیش

به نام ایزد یکتا دو سال پیش در یادداشت‌های شخصی موبایلم مطلبی یادداشت کردم و آن را در هیچ‌جا به…

بیشتر بخوانید »

برای او که زنده است

دوستش داشتیم.  او مردی بود با اخلاقی خاص؛ با کلامی دل‌نشین؛ با دانشی عمیق در حیطه‌ای خاص، یعنی فوتبال. دوستش…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا