داستان

کیف پول

بالاخره بعد یک ماه بدبختی و پشت میز خیاطی نشستن و کیف پول چرم خوشگل دوختن برای پولدارهای شهر، کارخونه…

بیشتر بخوانید »

من که می دونم

من که می‌دونم…آخرش اون روزی که همه‌ی ما ازش واهمه داریم می‌رسه. روزی که آدم فضایی‌ها به سیاره‌ی ما می‌آیند…

بیشتر بخوانید »

منظورت ازیناست؟

منظورت ازیناست؟ پس از خستگی بسیارِ تهران‌گردی به هتل برگشتم تا استراحت کنم. با کارمند خوش‌هیکل سیبیلوی هتل، آقای صانعی،…

بیشتر بخوانید »

آخرین خواهش

آخرین خواهش نه؛ من هیچ‌وقت آن شب سرد را فراموش نمی‌کنم. آن شبی که اصغر سوسکه، جد معظم ما، آن…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا