-
بسم الله از ساعاتی قبل از تحویل سال نوی میلادی، صدای آتشبازی آرام آرام زیادتر میشد تا به ۱۲ شب به اوج برسد. در خانه بودم. دوستم گفت آتشبازی به دلیل آمدن باد و مسائل ایمنی مرتبط لغو شده، ولی انگار لغو نشده بود. صدایش هنوز هم میآید. در خانه ماندم و گهگاه از پنجره نورهای انفجارها را میدیدم. بعد هم که صداها فروکش کرد، پرده را کشیدم. یاد دو سال پیش افتادم. وقتی برای…
-
بسم الله کشورمان را در خطر میبینم، اما امیدوارم. نیازی به توضیح نیست. صبر کنیم و ببینیم. والعاقبه للمتقین. خداترس باشیم. کمی مضطربم. حجم چیزهایی که باید یاد بگیرم و کارهایی که باید بکنم بسیار زیاد است. باید مطالعهی حیوانی بگذارم. با این کار راحت نیستم. از کار با موش لذت نمیبرم. اصلاً سختم است. و احتمال زیاد باید تنها کار کنم. این خوب نیست. کار حیوانی را معمولاً یک تیم انجام میدهد و نه…
-
بسم الله شش سال پیش در چنین روزی از دکتری داروسازی دفاع کردم. پدرم گفت گذر عمر طوری است که روزی میگویی شصت سال پیش در چنین روزی دفاع کردی. در آن موقع، خیلی تصورات برای بعد از دفاعم داشتم. فکر میکردم به زودی ازدواج خواهم کرد. به زودی موقعیت PhD خوبی نصیبم خواهد شد و …اما شرایط طور دیگری پیش رفت. متفاوت با آنچه میخواستم. حکمت اینکه چرا PhD ام به تعویق افتاد را…