-
بسم الله امروز صبح که با خودم فکر کردم، از اینکه در زندگی کاری جز تحصیل و کار پژوهشی نکردهام متاثر شدم. با خودم گفتم ۳۲ ساله ام ولی نه پولی درآوردهام؛ نه زندگی مشترک را شروع کردم و نه چیز دیگر. هرچند، زیاد درس خواندهام؛ واقعاً زیاد. دوستم میگفت به آنچه کسب کردهایم هم فکر کن. همین که بسیار بیش از یک داروساز معمولی در حیطههایی عمیق شدی خوب است. یقیناً هست، اما این…
-
بسم الله دو سه روز دیگر، اگر اشتباه نکنم ۶ شهریور، نهمین سالی میشود که وبلاگ مینویسم. اکنون بالا رفتن این عدد تنها بهانهای شده برای نوشتن چند کلمه. دیشب همین ساعات خواستم این پست را بنویسم ولی خوابم گرفت و ادامه ندادم. میدانم که این بیشتر یک خوابآلودگی عصبی بوده برای منصرف کردنم از نوشتن نه ناشی از خستگی. پس امشب کلماتی مینویسم. این تاریخ، نزدیک به زادروزم هم هست و بهانه را برای…
-
بسم الله بیش از شش ماه از شبنوشت پیشین فاصله داریم. اما از نظر سیر حوادث، گویی شش سال گذشته. سیر اتفاقات آنقدر سریع بوده که یک ماهش مانند ده سال از سالهای قبل و چه بسا سریعتر است. پیش از این، سالهای پیش، نوشتن در اینجا یکی از پناهگاههای من بود. یکی از عاداتی بود که در اوقات سختی به آن پناه میبردم. اما ابتدا نشد و بعد، دیگر دست و دلم به ادامهی…