خویشتن پردازی

شب نوشت (۱۹)

برای کسی که برای اولین بار جهت تحصیل در دانشگاهی در خارج کشور اپلای می‌کند شاید عجیب باشد که چرا…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۸)

امروز هم حدود ۱۱ ساعت کار کردم. نمی‌دانم این بار چندم در این چند ماه است، اما به هرحال دیگر…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۷)

فقط امیدهایمان واهی نیست. نومیدی‌هایمان هم واهی است. غرق در فکر اسباب‌هاییم. مسبب‌الاسباب را یادمان رفته.  طعم حزن را عمیق…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۶)

امشب که از سر کار برگشتم و پیاده‌ به سمت خانه حرکت کردم احساس کردم که در مورد آینده هیچ…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۵)

من فراری‌ام. همه‌ی فراری‌ها یک جور نیستند. اینطور نیست که همه‌شان با پیراهن راه راه در جاده‌ای یافت شوند. بعضی‌…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۴)

در یکی از قسمت‌های کارتون باب اسفنجی، پاتریک از باب اسفنجی می‌پرسد که «چه کار کنیم؟» باب اسفنجی در جواب…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۳)_ زندگی چیست؟

ساعات آخر کار امروزم در داروخانه بود. با یکی از همکارانم در مورد همین قضیه که از آن می‌ترسم و…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۱)

دو سال پیش در چنین شبی آخرین دوره‌ی فامیلی ما برگزار شد؛ در خانه‌ی قدیمی زوجی سالمند و بسیار مهربان.…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱۰)

من در میانه‌ی راهم. در وسط بیابان تردید. گذر عمر همچون خورشیدی بالای سرم می‌تابد. و می‌تابد و من عرق…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۹)

من زندگی کردن را یاد نگرفتم. شاکر بودن را یاد نگرفتم. دیدن نیمه‌ی پر لیوان را یاد نگرفتم.  هرچند نمی‌دانم…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا