-
شب نوشت (۳۶)
به نام حضرت دوست سال پیش این موقع سرباز بودم. سختترین ماههای سربازیم را میگذراندم. ماه رمضان بود و من…
بیشتر بخوانید » -
سال ۱۴۰۰
به نام او از آن موقعی که برای اولین بار شرحی بر سالی که گذشت نوشتم چهار سال میگذرد. مینوشتم.…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۵)_ برنامه ریزی های گذشته
ابتدا کمی به حاشیه بروم و بعد سراغ اصل مطلب بروم: امسال سال پنجمی میشود که قرار است از بولت…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۴)
این هم مجدداً از همان پستهاست که مینویسم که از نوشتن نیفتم. یادم نیست آخرین باری که اینقدر در طی…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۳)_ یک یک یک
به نام او آغاز قرن است. هرچند، همهچیز که قراردادی است. برای ما آغاز قرن است و برای ملل دیگر…
بیشتر بخوانید » -
شهر من، اصفهان
امروز در خانه مادرم سر ناهار در مورد آشنایانی از ما صحبت کرد که در شمال کشور ویلا میخرند. من…
بیشتر بخوانید » -
در مورد انجمن ادبی باران
به نام او دیروز در آخرین جلسهی انجمن ادبی متعلق به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، یعنی انجمن ادبی باران، در…
بیشتر بخوانید » -
قصه آقای شین
آقای شین دو هفتهی پیش پر کشید. به بیان دیگر، دو هفتهی پیش راحت شد. او از اقوام نزدیک من…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۲)
بسم رب الحسین این پست را مینویسم صرفاً جهت اینکه چیزی نوشته باشم. احساس کردم اگر امشب ننویسم ممکن است…
بیشتر بخوانید » -
صد و هشتاد درجه
پیشتر تصمیم گرفته بودم که دیگر با اساتیدی که دوستشان ندارم برای نوشتن مقالات و کتب جدید همکاری نکنم. این…
بیشتر بخوانید »