Month: اسفند ۱۴۰۰
-
شهر من، اصفهان
امروز در خانه مادرم سر ناهار در مورد آشنایانی از ما صحبت کرد که در شمال کشور ویلا میخرند. من…
بیشتر بخوانید » -
در مورد انجمن ادبی باران
به نام او دیروز در آخرین جلسهی انجمن ادبی متعلق به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، یعنی انجمن ادبی باران، در…
بیشتر بخوانید » -
قصه آقای شین
آقای شین دو هفتهی پیش پر کشید. به بیان دیگر، دو هفتهی پیش راحت شد. او از اقوام نزدیک من…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۲)
بسم رب الحسین این پست را مینویسم صرفاً جهت اینکه چیزی نوشته باشم. احساس کردم اگر امشب ننویسم ممکن است…
بیشتر بخوانید » -
صد و هشتاد درجه
پیشتر تصمیم گرفته بودم که دیگر با اساتیدی که دوستشان ندارم برای نوشتن مقالات و کتب جدید همکاری نکنم. این…
بیشتر بخوانید » -
مهاجرت (۴)
حدود سه ماه پیش بریدهای از سخنرانی لایو دکتر رنانی در فضای شبکههای اجتماعی پخش شد. من هم احتمالاً مثل…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۱)
وقتی پست قبلی را نوشتم حظ ذهنی بردم. اما اکنون میدانم که آن پست یک تله است. شاید من در…
بیشتر بخوانید » -
حرف مرد یکی است؟
بارها شنیدهام که «حرف مرد یکی است». اما آیا نباید به بعضی از جملات رایج شک کنم؟ من شک میکنم.…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۰)
تبریک میگویم محمد. به شمارهی سیم شبنوشتهایت رسیدی. اگر شبنوشت هر عنوان دیگری داشت به سیام نمیرسید. شبنوشت هم موضوع…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۲۹)
تصمیم گرفتم به پدر و مادرم بیشتر محبت کنم، حتی اگر سختم باشد. نمیخواهم روزی افسوس محبتهایی که میتوانستم بکنم…
بیشتر بخوانید »