-
محمد روفرشبافتیر ۸, ۱۴۰۲
شب نوشت (۹۵)
به نام خدا هنوز در حال کشیده شدنم. تحت فشاری خردکننده که بعید میدانستم بتوانم آن را تحمل کنم. و هر روزی بساطی است نو که خداوند برایم تدارک دیده. هر روز امتحانی غافلگیرکننده و هر روز موقعیتی تازه که تصورش را هم پیش از آن نمیکردم. به این فکر میکنم: انگار خداوند آدم را از همانجایی تحت فشار میگذارد که آدم از آن میهراسد. زندگی با دیگران_ دیگرانی که گاهی به نظرم میرسد که…
-
پیشگفتار ۱: این نوشتهها تنها به درد دانشجویان داروسازیای میخورد که تازه شیفت داروخانه گرفتهاند یا در شُرُفِ شیفت گرفتناند. شاید برای کسانی هم که در یکی دو سال اول شیفت دادنشان باشند مناسب باشد، اما به درد کس دیگری نمیخورد. پیشگفتار ۲: آنچه من مینویسم از تجربه و تفکرات خودم نشئت میگیرد. نه لزومی دارد که هرچه میگویم صحیح باشد و نه لزومی دارد شما قبولش کنید. این مطلب را صرفاً به عنوان تجربیات…
-
هو الباقی سالهای زیادی است که از آسمانی شدنت میگذرد و من نمیدانم که چرا امشب بعد از مدتها به یادت افتادم. شاید تو از آن بالا، در آنجا که منکرین دنیای دیگر از روی عناد و ظن به سخرهاش میگیرند تا هرچه دوست دارند انجام دهند، داری به من زمینیِ تا گردن در روزمرگی فرو رفته میخندی و این دستِ نامرئی توست که زیر چانهام را گرفته که یک امشب را حداقل به آسمان…