-
محمد روفرشبافآذر ۱۰, ۱۴۰۲
شب نوشت (۱۰۱)
به نام او چندین بار شبنوشت ۱۰۱ را نوشتهام و هر بار پیش از انتشارش یا دقایقی پس از آن از خیرش گذشتهام. اینقدر این کار را تکرار کردم که مطمئن نبودم باز بنویسم یا اینکه شبی از همین شبها بیایم و اتمام شبنوشتهایم را اعلام کنم. سال پیش با کسانی که از منظر سیاسی و عقیدتی با من ناسازگار بودند تا جای ممکن روادارانه صحبت کردم. برای من قابل فهم بود که کسی با…
-
به نام پروردگار استانداردهای وبلاگنویسیام کم نشد، بلکه آب رفت. مثل لباسی که بشویی و بعد ببینی دیگر نمیتوانی تنت کنی. آب رفت، منتها نه به اندازهای که تنگ شود، بلکه به اندازهای که فقط آدم کوچولوهای قصهها بتوانند بپوشند. باز از سر بیکاری بگویم؛ از سر ملال؛ یا از سر هر کوفت دیگر، نشستم به نگاه کردن پستهای سالهای قبل. سالهایی که برایم دورند. رسیدم به پست «گزارشی از یک جلسه: جایگاه دانش کل…
-
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ داشتم به پستهای سالهای پیشم فکر میکردم. یکی از پستهای سال ۹۶ را دیدم. سالی که اتفاقات بسیاری در زندگیام افتاد. سالی که در آن یازده بار به سفر رفتم که برای من بسیار بود. با دوستم صحبت کردم. با کمی سختی و قطع و وصل شدن صدا. به او گفتم اگر به سال ۹۶ برمیگشتم و علم امروزم را داشتم، کمتر به خودم سخت میگرفتم. دوستم در جوابم گفت که…