خویشتن پردازی

شب نوشت (۱۰)

من در میانه‌ی راهم. در وسط بیابان تردید. گذر عمر همچون خورشیدی بالای سرم می‌تابد. و می‌تابد و من عرق…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۹)

من زندگی کردن را یاد نگرفتم. شاکر بودن را یاد نگرفتم. دیدن نیمه‌ی پر لیوان را یاد نگرفتم.  هرچند نمی‌دانم…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۸)

در نداریِ سربازی، همین موقع‌ها سال پیش، چقدر خرج این وبلاگ کردم. سال پیش تازه اواخر دی بود که علاوه…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۷)_ شب طولانی

کودک که بودم این سوال در ذهنم بود که چرا شب یلدا را جشن می‌گیریم؟ طولانی‌ترین شب؛ طولانی‌ترین تاریکی. چرا؟…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۶)

مطالبی که مدت‌هاست می‌خواسته‌ام بنویسم مدت‌هاست ساکت نشسته‌اند_ زیر تلی از خاکستر روزمرگی و تلاش‌های روزانه. بعضی‌هایشان از جنس الماسند…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۵)

به نام او خسته می‌شوم. خسته شده‌ام. زیاد تلاش می‌کنم اما ثمری نمی‌بینم.  یکی دو ماه پیش بود که اینستاگرامم…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۴)_ مرگ

به نام او از مرگ نمی‌ترسیدم، چون به آن فکر نمی‌کردم؛ چون نادیده‌اش می‌گرفتم. وقتی فکر کنم می‌ترسم. اگر همین…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۳)

به نام او روزی بود که اطرافیانم من را آدمی انگیزشی می‌دیدند. امروز که دیگر آن‌چنان اطرافیانی ندارم. حدود چهار…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲)

چقدر بالا و پایین شدم امروز. چقدر زیاد. امروز عصر به تحیر رسیدم: خدایا. چه کنم؟  یکی از اقواممان بر…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۱)

آمدم با عنوان «آموخته‌ها و تجارب جدید» باز هم بنویسم. با خود گفتم چرا؟ حتی اگر تجربه‌ای و آموخته‌ای هم…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا