خویشتن پردازی

شب نوشت (۵)

به نام او

خسته می‌شوم. خسته شده‌ام. زیاد تلاش می‌کنم اما ثمری نمی‌بینم. 


یکی دو ماه پیش بود که اینستاگرامم را باز کرده بودم و نشستم به خواندن پست‌های علی پزشکی. او دکتری تغذیه می‌خواند. از معدود دانشجویان تحصیلات تکمیلی است که او را فردی توانمند و دغدغه‌مند می‌دانم. پاراگراف اول یکی از پست‌هایش این‌چنین بود:

#بامبو درخت عجیبی است. وقتی بذر آن کاشته می‌شود، در طول چهار پنج سال اول چیزی از خاک بیرون نمی‌آید. فردی که آن را کاشته هیچ نشانه‌ای از رشد نمی‌بیند و باید در تمام این سال‌ها امیدوارانه #بذر را آبیاری کند. خیلی سخت است که در طول این مدت رشد بقیه درخت‌ها را تماشا کنی، اما کوچکترین نشانه‌ای از جوانه زدن بذر خود نبینی. بسیاری از افراد ممکن است در ماه‌های اول از سبز شدن بامبوی خود ناامید شوند و دست از مراقبت بکشند. اما بالاخره بعد از پنج سال اولین #جوانه از خاک بیرون می‌روید و به شکلی معجزه‌وار در عرض شش ماه بیش از ۳۰ متر رشد می‌کند؛ درست به اندازه یک ساختمان پنج طبقه!

علی در ادامه در مورد اهمیت صبر می‌گوید. من نمی‌دانم تا کی باید به این بامبو آب بدهم؛ نمی‌دانم تا کی باید صبر کنم. 


فردا بعد از دو ماه به دانشگاه باید بروم؛ برای کارهای طرحم. از دو چیز فراری‌ام: کارهای اداری و کارهای بیزینسی. 


اولویت‌هایم را گم کرده‌ام. همین از تمرکزم می‌کاهد. 


به بولت ژورنالم فکر می‌کنم. از سال ۹۶ که از مهم‌ترین وسایل زندگی من شده بود اکنون تبدیل شده به یک دفتر که ماهی سه چهار بار نهایتاً به آن سر می‌زنم. 


چقدر از دوستانم فاصله گرفته‌ام. چقدر زیاد. احساس رهایی در یک بیابان بی‌انتها را دارم. 


مدتی است وقت‌هایی که بیرون از خانه هستم و در راه محل کار یا … ام حوصله‌ی شنیدن چیزی را ندارم. نه پادکست؛ نه موسیقی؛ نه چیز دیگر. 


روند بازنشر پست‌های وبلاگ قدیمی عملاً متوقف شد. این دو سه ماه دیگر وقت و انرژی سابق را نداشتم که پست‌های قدیمی را برگردانم. وسواس برگرداندنشان هم در من کم شد. شاید در آینده اگر عمری بود چهار پنج تا پستی که بیشتر به درد می‌خورند را برگردانم.


همین الان این سخنرانی از دکتر الهی را دیدم. بد نبود. 


قبلاً سر این مسئله گیر بودم که تعداد پست‌هایم در ماه خیلی زیاد نشود و برای مخاطب حوصله‌سربر نشود و … راستش الان برایم مهم نیست.  شما که اینجا را می‌خوانی مهمان موقتی وبلاگ من هستی و روزی دیگر آن را دنبال نخواهی کرد؛ یا کارهای مهم‌تری برای انجام دادن پیدا می‌کنی (که امیدوارم بکنی)؛ یا دیگر دغدغه‌هایت همسو با من نیست؛ یا … من هم مهمان موقت اینجا هستم. یا دوباره وبلاگ خراب می‌شود؛ یا من از آن خسته می‌شوم؛ یا اگر خودم در وبلاگ‌نویسی ثابت‌قدم باشم و وبلاگ‌ هم برپا باشد و جلو بروم آخرش می‌میرم و مهمانی تمام می‌شود. فعلاً از مهمانی لذت ببریم.  

نوشته های مشابه

‫۲ دیدگاه ها

  1. بهتر نیست به جای بامبو درخت دیگه‌ای بکاریم که رشدش رو زودتر ببینیم و دچار این ناامیدی طولانی‌مدت نشیم؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا