خویشتن پردازی

شب نوشت (۳۰)

تبریک می‌گویم محمد. به شماره‌ی سیم شب‌نوشت‌هایت رسیدی. اگر شب‌نوشت هر عنوان دیگری داشت به سی‌ام نمی‌رسید. شب‌نوشت هم موضوع…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۹)

تصمیم گرفتم به پدر و مادرم بیشتر محبت کنم، حتی اگر سختم باشد. نمی‌خواهم روزی افسوس محبت‌هایی که می‌توانستم بکنم…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۸)

همانطور که گفتم درگیر اصلاح مقاله‌ای هستم که صدها ساعت رویش وقت گذاشتم. از نظر من مقاله نوشتن بیش از…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۷)

به نام او حجم تحقیری که در این یک ماه توسط یکی از اساتید دانشگاه به من وارد شد به…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۶)

آب در زاینده‌رود جریان دارد. البته برای چند روز. به آب روان می‌نگرم، اما به این فکر نمی‌کنم که چند…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۵)

دوست دارم پیش از مرگم جهان را بهتر بفهمم.  این حرف بدین معنا نیست که ما آدم‌ها خیلی چیزها راجع…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۴)

چه شده بود که از آخر شهریور سال ۹۸_ زمانی که آپاندیسم را عمل کردم_ تا اواسط آبان احساس آرامشی…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۳)

امروز دوباره دانشگاه رفتم. دیر به دیر می‌روم. به قصد کتابی که قرار است تالیف کنیم رفتم. تصمیم گرفتم حال…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۲)

دیشب که تیم ملی به جام جهانی قطر صعود کرد تلویزیون با چند نفر مصاجبه کرد. یکی‌شان شبیه دکتر صدر…

بیشتر بخوانید »

شب نوشت (۲۱)

و اکنون از خانه می‌نویسم. از روی تختم. آبلوموف‌وار. خیلی‌ها می‌گویند تختتان را فقط برای خواب در نظر بگیرید. رویش…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا