-
مهاجرت (۴)
حدود سه ماه پیش بریدهای از سخنرانی لایو دکتر رنانی در فضای شبکههای اجتماعی پخش شد. من هم احتمالاً مثل…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۱)
وقتی پست قبلی را نوشتم حظ ذهنی بردم. اما اکنون میدانم که آن پست یک تله است. شاید من در…
بیشتر بخوانید » -
حرف مرد یکی است؟
بارها شنیدهام که «حرف مرد یکی است». اما آیا نباید به بعضی از جملات رایج شک کنم؟ من شک میکنم.…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۳۰)
تبریک میگویم محمد. به شمارهی سیم شبنوشتهایت رسیدی. اگر شبنوشت هر عنوان دیگری داشت به سیام نمیرسید. شبنوشت هم موضوع…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۲۹)
تصمیم گرفتم به پدر و مادرم بیشتر محبت کنم، حتی اگر سختم باشد. نمیخواهم روزی افسوس محبتهایی که میتوانستم بکنم…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۲۸)
همانطور که گفتم درگیر اصلاح مقالهای هستم که صدها ساعت رویش وقت گذاشتم. از نظر من مقاله نوشتن بیش از…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۲۷)
به نام او حجم تحقیری که در این یک ماه توسط یکی از اساتید دانشگاه به من وارد شد به…
بیشتر بخوانید » -
ادب
دست های مرد نقاش
روزی دستها نقش میآفریدند. بر سطور کتابها لیز میخوردند. مینوشتند. قلممو را بر بوم مینواختند. و روزی از حرکت بازایستادند…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۲۶)
آب در زایندهرود جریان دارد. البته برای چند روز. به آب روان مینگرم، اما به این فکر نمیکنم که چند…
بیشتر بخوانید » -
شب نوشت (۲۵)
دوست دارم پیش از مرگم جهان را بهتر بفهمم. این حرف بدین معنا نیست که ما آدمها خیلی چیزها راجع…
بیشتر بخوانید »