-
هو الرفیق امشب سراغ وبلاگ آمدم تا بنویسم، علیرغم اکثر روزهای چند ماه اخیر که وبلاگم را گاهی برای مدتی طولانی چک هم نمیکنم. داشتم مسواک میزدم که از پنجره، نوری فلاش مانند دیدم. برق بود. صدای رعدش نیامد اما بعدش باد شروع کرد به وزیدن و باران به باریدن. پنجره باز بود. باد داشت از جا میکندش. عجب که این خانهی چوبی قدیمی و داغان را باد نمیبرد. پنجره را بستم. تلگرامم را باز…
-
به نام خدا حدود سه ماه، در بیشتر روزها بدون برنامهی مکتوب زندگی کردم، به این معنی که هر شب ننوشتم که برنامهی فردا چه باشد. با خود فکر میکردم که این ننوشتن، سبب شود که آسودگی خاطر بیشتری داشته باشم و بیشتر تفریح کنم، اما فهمیدم که اشتباه میکردم. به نظر من، تفریح بهتر است بیشتر وقتها با برنامهی خاصی همراه باشد. به عبارت دیگر، لازم نیست هر تفریحی را در قید و بند برنامهریزی…
-
بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام. خواستم این بار به معدود مخاطبانی که دارم سلام کنم. به کسانی که در این چند سال من را دنبال کردهاند. به کسانی که گاهی حرفهایم را قبول داشتهاند و گاهی نه و گاهی نظری نداشتهاند و صرفاً در مورد نوشتههایم فکر کردهاند. سلامی کنم به مخاطبان خاموش وبلاگ. و به کسانی که وقتی از پستهای من خوششان نیامده، باز دوست داشتهاند گهگاه مهمان اینجا باشند و گاهی محترمانه نظرشان…