ادبفکرنوشته

بیست و نهم اسفند؛ روز ملی شدن صنعت نفت

صفحه ی فیس بوک من در پنج سال پیش؛ ۱۸ مارس ۲۰۱۳:

“قبل از تعطیلات نوروز ۲۹ اسفند روز ملی شدن صنعت نفت گم شده.هنوز هم کسی به فداکاری مصدق تو ایران هست که از خودگذشتگی کنه؟”

 از جالب ترین کارهای فیس بوک همین به نمایش در آوردن نوشته های سال های قبله. کمکم می کنه که تغییراتی که کرده ام رو ببینم؛ متوجه بشم به چه جهتی حرکت کرده ام و چه می خواسته و چه شده ام؛ هرچند گاهی با نشون دادن اینکه از پستی که نوشته ام چندین سال می گذره من رو مبهوت و ناراحت هم می کنه. اینکه این مطلب رو پنج سال پیش نوشته ام کوتاهی و گذر سریع عمر رو بهم گوشزد می کنه.
با خوندن مجدد این پست بعد این پنج سال متوجه یک سری مشترکات و تغییرات میشم:
۱- جهت گیری کلی من عوض نشده. دغدغه ی پنج سال پیش من ممکنه با دغدغه ی الان من یکی نباشه، اما این دو دغدغه اصلاً در تعارض نیستند، بلکه در یک جهت مشخص قرار دارند. پنج سال پیش به آینده ی کشورمون خیلی فکر می کردم؛ امروز هم به این موضوع بسیار می اندیشم. در این چند سال با اشخاص و شخصیت های مختلفی آشنا شدم. بعضی از این اشخاص وقتی که به دانشگاه اومدند آرمان ها و چشم انداز بسیار متفاوتی با آنچه که الان دارند، داشتند. احساس می کنم بعضی از افکارم ریشه در وجودم دارند؛ مثل بسیاری از قضایایی که در شبکه های اجتماعی یکی دو روز مطرح میشوند و بعد کم اهمیت و سپس نیست و نابود می شوند نیستند، بلکه از عمق جان من نشات می گیرند. این که جهت گیری من خیلی عوض نشده بسیار مایه ی امیدواری منه و به من این امید رو میده که اگر ثبات داشته باشم، ان شاءالله بتونم به بعضی از اهداف مثبتم برسم.
۲- ادبیات من، چه در نوشتار، چه گفتار و چه حرف هایی که در ذهنم با خودم می زنم عوض شده. احساس می کنم الان با وضوح بیشتری فکر می کنم و می نویسم، اما نوشته هایم خشک تر شده.
۳- در گذشته بیشتر سعی می کردم نظرات خودم رو با بقیه به اشتراک بگذارم. امروز بیشتر دوست دارم بقیه نظراتشون رو با من به اشتراک بگذارند. این مطلب بسیار برایم روشن است؛ من در طول چند سال گذشته از وبلاگ نویسی به سمت وبلاگ خوانی و کتاب خوانی و از اشتراک گذارنده بودن مطالب در شبکه های اجتماعی به سمت مخاطب صرف بودن این شبکه ها پیش رفته ام.
۴- در مورد خودِ پست: هنوز به شخصیت هایی مثل دکتر مصدق علاقه مند هستم. ۲۹ اسفند هنوز هم گم شده و گم می شود و گم خواهد شد. سوال خودم را بعد پنج سال جواب می گویم؛ از روی احساس و نه از روی منطق و با آوردن برهان: احساس من این است که هنوز اشخاص فداکار و دوست دار کشور وجود دارند؛ کم اند ولی هستند. امروز من فقط یک تغییر اساسی نسبت به پنج سال پیش کرده: این بار نمی خواهم سوال بپرسم؛ دوست دارم به لطف خدا تا جایی که توان دارم در جهت بهبود اوضاع بخش کوچکی از کشور و مردم ما، حتی اگر به کوچکی یک خانه یا داروخانه یا هر محیط دیگر یا حتی برای تعداد انگشت شماری از افراد هم باشد تلاش کنم. دیگر نمی پرسم؛ می خواهم عمل کنم.

عکس شاخص از ایسنا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا