این اولین بار است که از یک کافه متنی در اینحا مینویسم. خواستم تا یادم نرفته بگویم: چوب حراجی میزنم…
بیشتر بخوانید »خویشتن پردازی
دقیقاً نمیدانم چه اتفاقی برایم میافتد که میزان کتابخوانیام اینقدر نوسان پیدا میکند. یک مدت آنقدر زیاد کتاب میخوانم که…
بیشتر بخوانید »برای کسی که برای اولین بار جهت تحصیل در دانشگاهی در خارج کشور اپلای میکند شاید عجیب باشد که چرا…
بیشتر بخوانید »امروز هم حدود ۱۱ ساعت کار کردم. نمیدانم این بار چندم در این چند ماه است، اما به هرحال دیگر…
بیشتر بخوانید »فقط امیدهایمان واهی نیست. نومیدیهایمان هم واهی است. غرق در فکر اسبابهاییم. مسببالاسباب را یادمان رفته. طعم حزن را عمیق…
بیشتر بخوانید »امشب که از سر کار برگشتم و پیاده به سمت خانه حرکت کردم احساس کردم که در مورد آینده هیچ…
بیشتر بخوانید »من فراریام. همهی فراریها یک جور نیستند. اینطور نیست که همهشان با پیراهن راه راه در جادهای یافت شوند. بعضی…
بیشتر بخوانید »در یکی از قسمتهای کارتون باب اسفنجی، پاتریک از باب اسفنجی میپرسد که «چه کار کنیم؟» باب اسفنجی در جواب…
بیشتر بخوانید »ساعات آخر کار امروزم در داروخانه بود. با یکی از همکارانم در مورد همین قضیه که از آن میترسم و…
بیشتر بخوانید »دو سال پیش در چنین شبی آخرین دورهی فامیلی ما برگزار شد؛ در خانهی قدیمی زوجی سالمند و بسیار مهربان.…
بیشتر بخوانید »