خویشتن پردازی

شب نوشت (۱۶)

امشب که از سر کار برگشتم و پیاده‌ به سمت خانه حرکت کردم احساس کردم که در مورد آینده هیچ فکری نمی‌توانم بکنم. پرسپکتیو چراغ‌های پارک برایم فقط پرسپکتیو بود. انگار تصاویر فقط به صورت تصویر ادراک می‌شدند، بدون هیچ تفسیری. فکری در جریان نبود. نه به گذشته فکر کردم و نه به آینده و نه حتی به حال. 


از لحاظی ترجیح می‌دهم وقتی مردم بعضی نوشته‌هایم باقی بماند. اینجور اگر کسی به نوشته‌هایم بربخورد متذکر می‌شود که آنکه این همه دغدغه داشت دیگر مرده و دیگر هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند برای آینده‌اش بریزد و خودش هم به سرنوشت من دچار خواهد شد. 


جسد آدمی خاضع‌کننده‌ترین حالت آن است. نشانگر تسلیم محض در برابر قوانین طبیعت. نشانگر اینکه این همه هیاهو بر سر هیچ بود. 


شب خوش. 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا