ادب

مهاجرت (۱)

بخش اول: آزاده: چرا نمی‌خوای برگردی ایران؟ سمیه: شاید خودخواهانه به نظر بیاد، اما دلیلش اینه که می‌خوام راحت‌تر زندگی…

بیشتر بخوانید »

نویسنده نیاز به درمان دارد

پیش‌نوشت: این مطلب حاصل بلندبلند فکر کردن من است و به درد خواننده نمی‌خورد. نویسنده‌ی این وبلاگ نیاز به درمان…

بیشتر بخوانید »

از شور زندگی

پیش‌گفتار نخست: این نوشته در مورد کتاب “شور زندگی”، نوشته‌ی ایروینگ استون است. فقط در دو صورت شاید خواندن ادامه‌ی…

بیشتر بخوانید »

مسابقه

عکس: خیابان قائم مقام فراهانی، اراک، ۲۵ خرداد ۱۳۹۹. گاهی همان متفاوتی که نظرها را به سمت خود جلب می‌کند،…

بیشتر بخوانید »

آدم برفی

حکایت زندگی ما حکایت زندگی آدم برفی‌ای است که همیشه از زندگی ناراضی است. آدم برفی ناراضی، رضایتش را در…

بیشتر بخوانید »

سرسره بی لبه

دنیا مثل سرسره‌ای بی‌لبه است؛ سرسره‌ای که انتهایش برایمان مشخص نیست. تا وقتی در آن هستیم مستِ لذت‌ها، غرق در…

بیشتر بخوانید »

هر دم از این باغ بری می رسد

ما ز دریاییم و دریا می‌رویم. عکس از روزهای پایانی ۹۷.  می‌دونم شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فلان، بیسار، بهمان و…

بیشتر بخوانید »

راه حرم

به شهرری رفتم. وقتی تاکسی من را در چندصدمتری حرم شاه عبدالعظیم پیاده کرد، در جلوی خودم تا حرم راهی…

بیشتر بخوانید »

به رنگ خدا

چند روزی است بیشتر می‌نویسم. کمتر به این فکر می‌کنم که خوب می‌نویسم یا بد؛ نوشته‌هایم به درد کسی می‌خورد…

بیشتر بخوانید »

رسیدن به وقت گذشتن

امشب داشتم با محسن حرف می‌زدم. از این می‌گفتم که من در طول این سال‌ها به خیلی از چیزهایی که…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا