ادب

چند نکته اضافی مختصر در مورد کتاب خوانی

به نام او در این پست نکاتی به دو پست زیر که در مورد کتاب‌ها نوشته بودم اضافه می‌کنم. فرق…

بیشتر بخوانید »

نامه ای به تو

برای تو می‌نویسم محمد. برای تو که دیگر آدم سابق نیستی.  اکنون برای تو می‌نویسم، اما می‌دانم که چند ماه…

بیشتر بخوانید »

خانه بی نور

روی سکوی سفت داروخانه نشسته است. نگاهش به روبرو خیره شده است. مادرش کنار ما می‌آید. از من در مورد…

بیشتر بخوانید »

عمق

به نام او زندگی نمی‌کنیم. نه اینکه این کار که می‌کنیم اسمش زندگی نباشد. به هر حال ما هم جزئی…

بیشتر بخوانید »

قصه دخترعمه ام

امروز که برای مراسم فاتحه‌ی قوم و خویشمان به باغ رضوان (آرامستان اصفهان) رفتیم، بعد از مدت‌ها به قبر دخترعمه‌‌ام…

بیشتر بخوانید »

فلش بک به یک پست قدیمی

به نام او هرچند وقت یک بار پست‌های قدیمی‌تر وبلاگ را می‌خوانم. امشب یاد پست زیر افتادم: «اصلاح از کجا…

بیشتر بخوانید »

مهاجرت (۳)

به نام خدا سال پیش تصمیم گرفته بودم مقالاتی که در مورد مهاجرت خوانده‌ام یا ویدئوهایی که دیده‌ام و غیره…

بیشتر بخوانید »

سفر در خواب

هو الرحمن دو سه شب پیش خواب عجیبی دیدم. آنقدر عجیب که وقتی بیدار شدم در تحیر بودم: در کاخ…

بیشتر بخوانید »

از سکون تا سکون

اوایل سال بود. سال نو شده بود، اما وضعیت نو نبود. همان وضعیت زهوار در رفته‌ی سابق بود و تازه…

بیشتر بخوانید »

غزل عجز

کودکیم. نمی‌دانیم. هیچ چیز را. نمی‌شناسیم. هیچ‌کس را، به جز پدر و مادر. هر را از بر تشخیص نمی‌دهیم. باکیمان…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا