دل‌نوشته

به آب بنگر

به آب بنگر. این‎ بار به آب نه به دیده‌‎ی یک ابزار، بلکه به‎ خاطر خودش به آن نگاه کن.…

بیشتر بخوانید »

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم

دو سه روز پیش خواندن کتاب “سه‎‌شنبه‌‎ها با موری” را به پایان رساندم، کتابی که خیل نظرات منفی‌‎ای که در…

بیشتر بخوانید »

ساعت دیواری

ساعتی که عقب مانده بود. غیر از خاطرات، از معدود یادگاری‎‌هایی که از خانم‎‌جون در خانه‌‎ی ما هست این ساعته.…

بیشتر بخوانید »

آرزوهایی از پنج سال پیش

و هنوز هم از پنج سال پیش خودم _ از صفحه ی فیس بوکم_هدیه هایی از جنس امید دریافت می…

بیشتر بخوانید »

بیمارِ عجیب

چند روز پیش به جای یکی از دوستانم به داروخانه ای در آن طرف شهر رفتم. داروخانه دوستم بر خلاف…

بیشتر بخوانید »

پشت پا زدن به بخت یا انتظار برای موقعیتی بهتر

از نادانی خودم خسته شده ام… در ذهن خودم برنامه ریخته بودم که برای ادامه ی تحصیل داروسازی، هم شرایط…

بیشتر بخوانید »

پر کشیدن غیرمنتظره یک پرستو

اوایل سال ۱۳۹۳ بود که صحبت های عجیب و غریبی می شنیدم مبنی بر آنکه یکی از معلم های خوب…

بیشتر بخوانید »

پیش از آنکه خیلی دیر شود

وقتی که عکس آقای خامنه ای را دیدید چه حسی نسبت به کل محتوای این مطلب پیدا کردید؟ با خود…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا