خود را قماربازی مییابم که تا تهِ تهِ آنچه که دوستش داشتم بازی کردهام. یاد گرفته بودم که آرزو کنم. آرزوهای…
بیشتر بخوانید »دلنوشته
به خط پایان رسیدم و دورهی دانشجویی عمومی داروسازی من در روز سیام آذر سال ۱۳۹۸ بعد از مدت حدود…
بیشتر بخوانید »شبی از شبهایی که برای شرکت در المپیاد علمی سال ۹۷ مهمان خوابگاه دانشگاه ایران بودیم، من و علیاکبر توجهمان…
بیشتر بخوانید »و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از…
بیشتر بخوانید »باورت میشه پسر ۲۱ ساله سکته کرده مرده؟ حاج آقامون سنی نداشت؛ فقط پنجاه سالش بود؛ یک سکته کرد و…
بیشتر بخوانید »«شاید ریشهی بسیاری از مشکلاتت، بسیاری از سردرگمیها و بلاتکلیفیهایت این باشد که هنوز خود را نشناختهای.» این را یکی…
بیشتر بخوانید »چند روز پیش غمی را با تمام وجودم حس کردم. با تمام جسم و جانم غم را لمس کردم و…
بیشتر بخوانید »مجسمهی Árpád در میدان قهرمانان بوداپست. آن را از نزدیک ندیدهام و برایم مهم نیست که ببینمش یا نه. قهرمانان…
بیشتر بخوانید »امروز دوباره سرم شلوغ بود. آنقدر کار داشتم که الان دیگر جانی برایم نمانده. باز داشتم در موردِ بیخردیهایی که…
بیشتر بخوانید »به آب بنگر. این بار به آب نه به دیدهی یک ابزار، بلکه به خاطر خودش به آن نگاه کن.…
بیشتر بخوانید »


