دل‌نوشته

به حکمتش دل می سپارم

خود را قماربازی می‌یابم که تا تهِ تهِ آنچه که دوستش داشتم بازی کرده‌ام. یاد گرفته بودم که آرزو کنم. آرزوهای…

بیشتر بخوانید »

آخر خط در آخرین روز پاییز…

به خط پایان رسیدم و دوره‎‌ی دانشجویی عمومی‌ داروسازی‌ من در روز سی‌‎ام آذر سال ۱۳۹۸ بعد از مدت حدود…

بیشتر بخوانید »

خدایا من نمی دانم

شبی از شب‎‌هایی که برای شرکت در المپیاد علمی سال ۹۷ مهمان خوابگاه دانشگاه ایران بودیم، من و علی‌‎اکبر توجهمان…

بیشتر بخوانید »

ستاره ها به من می گویند…

و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از…

بیشتر بخوانید »

تعجب

باورت میشه پسر ۲۱ ساله سکته کرده مرده؟ حاج آقامون سنی نداشت؛ فقط پنجاه سالش بود؛ یک سکته کرد و…

بیشتر بخوانید »

جزیره سرگردانی

«شاید ریشه‎‌ی بسیاری از مشکلاتت، بسیاری از سردرگمی‌‎ها و بلاتکلیفی‎‌هایت این باشد که هنوز خود را نشناخته‌‎ای.» این را یکی…

بیشتر بخوانید »

بهشت

چند روز پیش غمی را با تمام وجودم حس کردم. با تمام جسم و جانم غم را لمس ‎کردم و…

بیشتر بخوانید »

قهرمانان

مجسمه‎‌ی Árpád در میدان قهرمانان بوداپست. آن را از نزدیک ندیده‌‎ام و برایم مهم نیست که ببینمش یا نه.  قهرمانان…

بیشتر بخوانید »

دویدن بس است؛ می خواهم راه بروم (۲)

امروز دوباره سرم شلوغ بود. آنقدر کار داشتم که الان دیگر جانی برایم نمانده. باز داشتم در موردِ بی‌‎خردی‌‎هایی که…

بیشتر بخوانید »

به آب بنگر

به آب بنگر. این‎ بار به آب نه به دیده‌‎ی یک ابزار، بلکه به‎ خاطر خودش به آن نگاه کن.…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا