ادبدل‌نوشته

ستاره ها به من می گویند…

و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از کتاب‎‌هایی که اخیراً خوانده‌‎ام و نتایجی که از آنها گرفته‌‎ام گفتم؛ از رنجِ بشر در طول تاریخ گفتم و چیزهای دیگر.

و وقتی از رنج می‎‌گفتیم به من گفت “یکی از دلایلی که من به نجوم علاقه‎‌مندم اینه که وقتی به ستاره‌‎ها که در دوردست هستند و هرکدومشون مثل خورشید ما می‎مونند و ممکنه دورشون سیاره‌‎ای مثل زمین باشه که دورش می‎گرده و توش حیات ممکنه باشه و توش مثل اینجا جنگ باشه، غصه باشه، شادی باشه، دین باشه، عشق باشه فکر می‏‌کنم، احساس می‎‌کنم که من دانه شنی هستم در بیابانی بسیار وسیع و این موقع است که احساس می ‎کنم رنجِ من اصالت خودش رو از دست داده.”

محمد؛ اگر دیدی که گاهی بدخلقی، گاهی شادی، گاهی مغروری، گاهی متواضعی، گاهی رنج می‎‏بری، گاهی لذت می‎بری، گاهی گدایی و گاهی شاهی، نگاهت را از زمین بردار، سرت را بلند کن و به آسمان نگاه کن؛ ستاره‌‎ها تعدیلت می‏‌کنند؛ اگر گوش تو شنوا و قلبت بصیر باشد، ستاره ‎ها خیلی چیزها را به تو می‎گویند، به تو که دانه شنی هستی در کویر بسیار بزرگ عالم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا