باورت میشه پسر ۲۱ ساله سکته کرده مرده؟
حاج آقامون سنی نداشت؛ فقط پنجاه سالش بود؛ یک سکته کرد و بالن و فنر زد و … ولی آخرش دووم نیاورد و چند شب پیش فوت کرد.
عجب روزگاری شده. واقعاً تعجب داره که جوونها اینقدر زود پرپر میشوند و میمیرند.
عجب …
خواستم بگویم دیگر زیاد تعجب نکن. من هم قبلاً زیاد تعجب میکردم. اینکه در مقایسه با زمانهای گذشته شاید مرگ و میر جوانترها بیشتر شده جای تحقیق و مطالعه و بحث داره؛ شاید تعجب هم داشته باشه، اما من به شخصه بیشتر از زنده بودنمان تعجب میکنم تا مردنمان. بعد از خوندن صد و خوردی واحد به دردنخور دانشگاهی و تعدادی انگشتشمار از واحدهای به دردبخور چیزی که توجه من رو به خودش جلب کرده اینه که حیاتِ جسمانی ما به چیزای کوچکی بنده که اگر بخواهیم به شکنندگیشون فکر کنیم از شدتِ نگرانی همین الان میمیریم. قلبی که اگر چند ثانیهای نزند، مغزی که چند ثانیه اگر به آن خون نرسد، رگی که اگر پاره شود، اکسیژنی که اگر به گلبول قرمز درست نچسبد، و هزاران نشود و بشود دیگر میتواند حیات ما را به خطر بیندازد و به کام مرگ فروبرد. هزاران چیز هست که تک تکشان اگر درست کار نکنند ما میمیریم. پس شاید مردن آنچنان تعجبی نداشته باشد؛ اینکه زندهایم، اینکه من الان این مطلب را مینویسم و شاید تو در روزی دیگر آن را داری میخوانی و آن را میفهمی و زنده هستم و زنده هستی یعنی اینکه تک تک این اجزا در حد نیاز دارند درست کار میکنند؛ این یعنی خودِ معجزه؛ یعنی خودِ همان چیزی که باید به خاطرش تعجب کنیم؛ یعنی خودِ همان چیزی که باید به خاطرش اولاً پی به وجود خدا ببریم، ثانیاً او را به خاطر همهی این لحظاتی که میتوانستیم در قید حیات نباشیم ولی هستیم- زبانی و قلبی- تشکر کنیم؛ ثالثاً قدرِ ثانیه ثانیهی این معجزه، یعنی زنده بودنمان، را بدانیم و آن را به بطالت نگذرانیم.
پ.ن. همین الان دوستم علیرضا بدون آنکه بداند من این مطلب رو نوشتم حدیثی مرتبط با این مطلب برام فرستاد. خواندنش مسلماً از خواندن حرفهای من مثمر ثمرتر است:
امام على امیر المومنین علیه السلام:
ماضی یَومِکَ فائتٌ، وآتیهِ مُتَّهَمٌ، ووَقتُکَ مُغتَنَمٌ
گذشته ی امروزت سپرى شد
و آینده اش مورد تردید است
و زمان حال غنیمت است.
غررالحکم، حدیث ۹۸۴۰

