خویشتن پردازی

شب نوشت (۳۰)

تبریک می‌گویم محمد. به شماره‌ی سیم شب‌نوشت‌هایت رسیدی. اگر شب‌نوشت هر عنوان دیگری داشت به سی‌ام نمی‌رسید. شب‌نوشت هم موضوع داشت و هم موضوع نداشت. همه حرفی زدی و هیچ حرفی هم نزدی. مثل قصه‌ی آدم‌هاست. مثل «هیاهوی بسیار برای هیچ».

شب‌نوشت فقط یک موضوع مشترک داشت: اینکه شب آن‌ها را نوشتی. وقتی که دیگر مغزت درست کار نمی‌کند. خواب‌آلودگی برای من مثل مستی است. در جایی خوانده بودم مصرف مقداری الکل سبب می‌شود فرد زبان غیرمادری‌ای که یاد گرفته را بهتر تکلم کند. علت احتمالی هم انگار این است که وقتی فرد هوشیار است دست‌های بخش هوشیار در کار می‌آیند که نگذارند آن پتانسیلی که فرد دارد را رو کند؛ آن دست‌ها جلوی دهانش را می‌گیرند. کمی الکل آن دست‌ها را عقب‌تر می‌زند. البته کمی الکل. نه آنقدر که طرف مست لایعقل بشود؛ آن موقع که دیگر زبان مادری‌اش را هم نمی‌فهمد. به هر حال من که «فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ» را سرلوحه‌ام قرار دادم. برای همین، خواب‌آلودگی و خستگی فراوان ذهنی برایم این کار را کرد: اینکه کمتر فکر کنم و بیشتر خودم را در نوشته‌هایم بیاورم. 


قرار شد گاهی تاریخ بگویم: 

همین رضاشاه که سنگش را به سینه می‌زنیم، وقتی که در زمان حکومت محمدرضاشاه قرار بود مومیایی‌اش را به ایران بیاورند محمدرضا نگران واکنش مردم بود. در آن روزهای اول حکومت محمدرضا و روزهای آخر جکومت رضاشاه هیچ‌کدامشان برای مردم محبوب نبوده‌اند. این را از کتاب «نگاهی به شاه» عباس میلانی می‌گویم که در ایران چاپ نشده. تا جایی که می‌دانم عباس میلانی گرایشی به حکومت فعلی ندارد. 

این عدم محبوبیت صحیح، اما اینکه بیاییم همه‌ی کارهایی که این دو شاه پهلوی کرده‌اند را زیر سوال ببریم صحیح نیست. تا جایی که فهمیده‌ام رضاشاه راه‌آهن_ که از شمال به جنوب کشیده شده_ را برای انگلیسی‌ها نساخته. اتفاقاً انگلیسی‌ها قصد داشته‌اند او را از ساختن راه‌آهن شمال به جنوب منصرف کنند و شرق به غرب را می‌خواسته‌اند به رضاشاه بقبولانند که توفیقی به دست نمی‌آورند. در نهایت رضاشاه کار خودش را می‌کند. اما باز هم، از این ور بام نیفتیم. نگوییم که چون خدمت هم به مردم کرد، اصلاً یک فرشته بود. رضاشاه و محمدرضاشاه مجموعی از ویژگی‌های شخصیتی و محاسن و معایب داشته‌اند که جزئیاتشان نیاز به بررسی عمیق دارد. در این میان، رضاشاه تکلیفش با خودش مشخص بوده: نگاه مثبتی به دین نداشته. اما محمدرضا حاصل ازدواج یک پدر لامذهب و یک مادر بسیار متدین بوده. این خودش می‌تواند به ما کمک کند که بفهمیم چرا در زندگی‌نامه‌اش حرف از تعهد به نماز و روزه در سنین جوانی زده ولی شراب می‌نوشیده. او خودش را «نظر کرده» خدا می‌دانسته. محمدرضا تلفیقی از تضادها بوده. مثل ما، ولی شاید شدیدتر از خیلی از ما. بر بعضی از کارها که پدرش در حق او کرده امروز نمی‌توان اسمی به جز جفا گذاشت. مثالش عقدش با ملکه فوزیه است. محمدرضا وقتی می‌فهمد که قرار است که با فوزیه ازدواج کند که رسانه‌ها هم دیگر خبرش را دریافت کرده‌ بودند. ازدواج دخترهای رضاشاه هم در همین حد فاجعه‌بار و دستوری بوده. این کارها و جریانات همه‌اش آسیب‌زا بوده است. 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا