-
پیشنویس: این مطلب را برای اولین بار در وبلاگ «هزار جلوه زندگی» نوشتم. لینکهای موجود فعلاً کار نمیکنند و نیاز به اصلاح دارند. از سال ۹۶ که نوشتنم را در اینجا آغاز کردم، تصمیم گرفتم که در آغاز هرسال، گزارشی از آنچه در سال قبلش انجام دادهام بنویسم. این گزارش، بخشهای مهمی از اتفاقات و افکار و تصمیمهای سال قبل من را دربرمیگرفت، هرچند بخشهای خصوصیتر آن در اینجا منعکس نمیشد. امسال هم تصمیم گرفتم…
-
بعضی وقتها پیش میآید که دو یا چند تا از دوستانم که تاکنون همدیگر را ندیدهاند یکدیگر را میبینند و شروع به ارتباط برقرار کردن با همدیگر میکنند و وقتی به صحبت در مورد نقطهی اشتراکشان تا آن لحظه، یعنی دوستی با من میرسند، حس میکنند که گویا هرکدامشان با محمدی متفاوت دوست هستند. محمدی که علی میشناسد با محمدی که محمدحسین یا آرش یا حمید یا دیگر دوستانم میشناسند میتواند فرقهای زیادی داشته باشد.…
-
بالاخره بعد یک ماه بدبختی و پشت میز خیاطی نشستن و کیف پول چرم خوشگل دوختن برای پولدارهای شهر، کارخونه حقوقمو داد. من هم رفتم با اون پولها کیف پول بخرم، البته نه از اون کیف پولها که پولدارها میخرند. رفتم این مغازه اما فایده نداشت. اون مغازه هم فایده نداشت. گشتم و گشتم، ولی هرچه گشتم دیدم کیف پول اونقدر گرونه که اگر بخرم پولی نمیمونه که بگذارم تو کیف پول. پس پولهامو مچاله…

