-
اشکال کارِ همه با یکدیگر مشترک نیست. بعضیها اشکال کارشان این است که آنقدر بیفکری میکنند که بعدها که در چاه افتادند باید برای بیرون آمدن نه به اندازهی فکرهایی که نکرده بودند، بلکه چندین برابر آن موقع فکر کنند تا از آن چاه در بیایند. بعضیهای دیگر اشکال کارشان این است که آنقدر فکر میکنند که در چاه نیفتند که اصلاً حرکت نمیکنند و جلو نمیروند؛ گویی که به زمین میخکوب شدهاند. این بعضیهای…
-
چند روز پیش که به اصفهان آمده بودم بحثی را با پدرم داشتیم که ذهنم را درگیر کرد. پدر من، مثل همیشه، تاکید داشت در طول سربازی وقت خود را هدر ندهم و آن را صرف کارهایی کنم که در رزومهام ثبت شود؛ کارهایی که به من در آینده کمک کنند که مسیر تحصیلی و شغلی بهتری را در آینده طی کنم. من، تا جایی که یادم میآید در طول زندگیام همواره همینطوری زندگی کردهام؛…
-
دلم برای همین موقعها، منتها همین موقعهای شش سال پیش تنگ شده؛ برای زمانی که دانشجوی ترم چهار بودم و کماکان از مهمترین دغدغههام معدل بالاتر گرفتن بود. برای همین موقعهای سال ۹۳؛ زمانی که تلاشهام حد نداشت. انرژیام حد نداشت. برای اون محمد دلم تنگ شده؛ محمدی که اونقدر محکم و مصمم بود که تقریباً هر روزِ خدا روزی حدود نیم ساعت زبان انگلیسی میخوند؛ پنج روز هفته، به مدت حدود چهار سال. دلم برای…
