-
به نام ایزد یکتا روزی بود و روزگاری. نقاشباشیای بود به نام «حسین شیخ». حسین یکی از شاگردان کمالالملک بود، شاگرد استادی که حسین در موردش میگفت «اگر ایران یک نقاش داشته باشد، آن کمالالملک است». در یکی از روزهای آن روزگار، حسین آقا تصمیم گرفت که نقشی از نوروز، از سنتهای دیرینهی این مرز و بوم، با رنگ و روغن بر بوم بیندازد؛ طرحی که افراد حاضر در آن اعضای خانوادهی خودش بودند: پدربزرگ…
-
به نام او در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ مطلبی به صورت زیر نوشتم: مطلب اول: یه اتفاق بسیار غیرمنتظره و جالب برام افتاده که اصلاً نمیدونم تهش قراره به کجا ختم بشه. بعد از چند ماه زندگی ساکن و راکد مردابگونه_ اگر بتونم اسم این چند ماه رو زندگی بذارم_ این اتفاق برام افتاد. حس پیدا شدن سوزنی در کاهدان دارم. نمیدونم این اتفاق خودش ذاتاً خوبه یا بده؛ اما حداقل یه تکونی بهم داد؛ یه…
-
به نام او صرفاً جهت خالی نبودن عریضه مینویسم. برای اینکه جوهر قلمم خشک نشود. برای اینکه جان تازهای بدمم در این جسم بیجان. برای اینکه بگویم هنوز زندهام. همهی اینها و بهانههای دیگر که نیاوردم دور هم جمعشان که کنم میشوند صرفاً جهت خالی نبودن عریضه. روزهای عجیبی را میگذرانم. روزهایی که باید در مورد مواردی در زندگیام فکر کنم و تصمیم بگیرم و دقیقاً در مورد همانها فکر نمیکنم و تصمیمی هم نمیگیرم.…


