-
آقای شین دو هفتهی پیش پر کشید. به بیان دیگر، دو هفتهی پیش راحت شد. او از اقوام نزدیک من نبود؛ هرچند، با مادرم نسبتی نزدیک داشت و دوست صمیمی داییام بود. شانزده سال پیش، در روزی از روزگار جوانی گذرایش، وقتی که به سفری کاری رفته بود در مسیر بازگشت به تهران کنترل اتوموبیل را از دست داد و از جاده خارج شد. در بیمارستان مشخص شد که نخاعش آسیب دیده است. از آن…
-
بسم رب الحسین این پست را مینویسم صرفاً جهت اینکه چیزی نوشته باشم. احساس کردم اگر امشب ننویسم ممکن است برای هفتهها چراغ اینجا خاموش بماند. یاد این بیت از حکیم نظامی افتادم: «غافل منشین و ورقی میخراش گر ننویسی قلمی میتراش» دو هفتهای است که شروع کردهام به فیلم دیدن. این از عجایب روزگار است. از سه چهار سال پیش به اینور به سختی پیش میآمد که خودم را راضی به دیدن فیلمی بکنم.…
-
پیشتر تصمیم گرفته بودم که دیگر با اساتیدی که دوستشان ندارم برای نوشتن مقالات و کتب جدید همکاری نکنم. این چند روز تصمیم گرفتم که با آنها که دوستشان هم دارم در این زمینه همکاری نکنم، مگر در مواردی استثناء. بیش از نوشتن مشتاق خواندنم. چند ماه پیش محتوایی از مرحوم رضا بابایی به اشتراک گذاشتم که در بخشی از آن میگفت: «خوانندگی خیلی بهتر از نویسندگی است. لذت بخشی و حتی تاثیرش بیشتر است.…