-
به نام ایزد یکتا ماندهای با بازدهی کاری و تحصیلیای که بسیار در این یکی دو هفته پایین آمده. انگار ذهنت یکی دو هفته فلج شده بود. بعد هم که بیمار شدی، طوری که در یک شبانهروز به ندرت توانستی از روی تختخواب برخیزی. درد چنان به بدنت رخنه کرده بود که احساس میکردی استخوانهایت در حال خرد شدن است. و حال که کمی احساس بهبودی میکنی میفهمی که سلامتی با هیچ چیز دیگر در…
-
به نام پروردگار با خودم میگویم: حالا هنر است که بنویسی و احساس رهایی کنی. حالا که مخاطبین به مراتب بیشتر از قبل داری. اکنون هنر است که بگذاری که قلمت روان باشد. آنچه که در ذهنت جاری است با حداقل اصطکاکِ ممکن_ حداقل خودسانسوریای که جهت رعایت اخلاق و حریم شخصیات ضروری میدانی_ بر صفحهی اول وبلاگ نقش ببندد. روزی که در اوج اضطراب سربازی وبلاگ قبلیات، «هزار جلوه زندگی»ات، از بین رفت و…
-
به نام پروردگار این شبنوشت را برای پا گذاشتن روی نفس خودم و رویارویی با استرسی که پیدا کردهام مینویسم؛ استرسی که از چند برابر شدن (ناخواسته) تعداد مخاطبین وبلاگم نشأت میگیرد. خیلی وقتها که از جلوی پادگان میگذرم خدا را شکر میکنم که دیگر سرباز نیستم. اگرچه بیشتر دوره را در شهر خودمان گذراندم، اما برایم دورهی دلچسبی نبود. امشب به این فکر کردم که هنوز از دست بعضی از کسانی که در آن…
