-
هو الباقی از فوت عمویم نوشته بودم. مختصر. تیتروار. مثل سایر پستهای مزخرفی که این یکی دو سال اخیر نوشتهام. بدون درنگ. برای اینکه وقتم گرفته نشود. برای اینکه شب زودتر بخوابم و به PhD ام برسم. برای اینکه اگر وقت زیاد صرف نوشتن کنم، غذا خود به خود درست نمیشود و شب چیزی ندارم بخورم و باید با یک خوراکی مختصر شکمم را سیر کنم. یا اینکه همهی اینها بهانه است و من میخواهم…
-
به نام خدا هشت سال از زمانی که وبلاگنویسی مستمر را شروع کردم میگذرد. هرچند، دو سالی است که شاید نباید مستمر به شمارش آورم. اما باز پیشرفت است نسبت به وبلاگنویسی دوران نوجوانیام که هرچند ماه یک بار وبلاگ عوض میکردم. به نوشتهی سال پیش نگاهی انداختم: هفت. نمیدانم اگر بخواهم وبلاگنویسی را ادامه دهم چه بنویسم. اولویتهای زندگیام نسبت به هشت سال پیش و حتی چهار سال پیش طوری عوض شده که نوشتن…
-
بسم الله چند شب پیش خواستم چنین پستی را بنویسم اما خسته بودم و ادامه ندادم. سالها عضو متمم بودم و بیشتر فعالیتم در متمم، به سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ مربوط میشد. آن زمان، متمم را جرعه جرعه مینوشیدم. در مورد خوبیهای متمم آن سالها حرف زدهام یقیناً. حالش را ندارم دنبالشان بگردم، اما میتوانید پیدا کنید. حرفی که باید بزنم این است: متمم، ترویجکنندهی عقلانیت سکولار است. عقلانیت سکولار، میتواند گرهی مسائلی را باز…