-
چند ماه پیش بود که به رستورانی سنتی در اصفهان رفتم. موقعی که داشتم از رستوران خارج می شدم، توریستی خارجی را دیدم که با خوشحالی چاینبات می خورد، منتها آنچه توجه من را جلب کرد این بود که ابتدا نبات را جدا گاز میزد (از اون نباتها که دور چوب کریستالیزهاش کرده اند) و چای را جدا سر می کشید* و راضی هم بود. خواستم به او بگم “داداش داری اشتباه میزنی”، اما خندیدم و رفتم و بعد…
-
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین اگر میخواستم به ایدهآلگرایی خود و نگاه صفر و یکی که گاهی به قضایا دارم در این مورد هم پایبند باشم، هیچگاه لای کتاب بوستان را باز نمیکردم، چراکه همین بیت اول بوستان هم برای خودش پیچیدگی دارد (بد نیست نگاهی به این صفحه بیندازید) و من باید به عنوان یک فردِ ایرانی عادی بپذیرم که قادر به درک همهی ابیات این کتاب و بسیاری…
-
سال نود و شش برای من پر بود از تجربه های تازه. تجربه هایی به دست آوردم که ممکنه تا آخر عمر هیج گاه دوباره نتونم اونها رو تکرار کنم و شاید هم هیچ وقت نیازی نباشه که بخوام اونها رو تکرار کنم. این سال هم مثل هر سال دیگری که داشتم پر بود از خوبی و بدی، شادی و ناراحتی و سپیدی و سیاهی. دیگه یاد گرفته ام که هرکاری که بکنم غیرممکنه همواره…


