-
به آب بنگر. این بار به آب نه به دیدهی یک ابزار، بلکه به خاطر خودش به آن نگاه کن. هربار که سراغ آب رفتی خواستی از آن بهرهای ببری؛ آن را بنوشی، با آن گیاهی را آب دهی، و صدها کار دیگر با آن ترتیب دهی، اما این بار به آب واقعاً نگاه کن. حتی اگر دغدغههای هیچ و پوچ دنیا و مشغلههای بیپایانش اجازهات داد کف دستت را پر از آب کن، آن…
-
دو سه روز پیش خواندن کتاب “سهشنبهها با موری” را به پایان رساندم، کتابی که خیل نظرات منفیای که در موردش شنیده بودم رغبتم را برای زود خواندنش کم کرده بود. به هرحال خواندمش و علیرغم خیل نظرات دوستش داشتم. موری که آیندهای و حادثهای نزدیکتر از مرگ به خود نمیدید از عشق میگفت، از وارونه شدن و ارزشهای جامعه میگفت؛ که آنچه باارزش است را بیارزش میپنداریم، نظیر عشق و صمیمیت و خانواده، و…
-
اکثر کتب تاریخی که خواندهام شرحی از تصمیمات بزرگان و درباریان، اتفاقاتی که رقم میزده اند و آنچه کردهاند به من نشان میداد. تاریخ شرح حالی از این افراد بود، درحالی که این افراد شاید یک درصد از جامعه را هم تشکیل نمیدادند. مردم عادی در کتب تاریخی که در دوران مدرسه و بعدها در کتب تاریخی دیگر خواندم گم بودند. حتی وقتی که صحبت از مردم بود_ مثلاً در جنگها که اینبار مردم معمولاً…
