-
منظورت ازیناست؟ پس از خستگی بسیارِ تهرانگردی به هتل برگشتم تا استراحت کنم. با کارمند خوشهیکل سیبیلوی هتل، آقای صانعی، که در این چند روز با هم رفیق شده بودیم خوش و بش و شوخی کردم و کلید اتاق را از او گرفتم. وارد اتاق شدم، لباسهایم را درنیاوردم و حتی چراغ را روشن نکردم. با نور موبایل به سوی تخت رفتم، روی تخت افتادم و به خوابی عمیق فرو رفتم. تیغ آفتاب از لای…
-
آخرین خواهش نه؛ من هیچوقت آن شب سرد را فراموش نمیکنم. آن شبی که اصغر سوسکه، جد معظم ما، آن در درخشان، آن یادگار خوبان، آن زیباروی خوشاندام در حال جان دادن بود. خواهران جیرجیرکمان در آن شب در سوگ او نغمهها سرودند و شیون کردند. من آن شب را چگونه فراموش کنم؟ در آن زیرزمین تاریک، روی تختش- جعبه چوب کبریتی که سالها گوشهای افتاده بود- آرام گرفته بود و آخرین نفسهایش را میکشید.…
-
در جلسهی آخر انجمن باران در سال ۹۷ در مورد این بحث شد که اصلاً ادبیات به چه درد میخورد. آیا ادبیات را میتوان مفید دانست یا کاستیهایی هم دارد. گفتگو در این رابطه طولانی بود؛ من هم به دلیل اینکه با یکی از اساتیدم در دانشکده داشتم حرف میزدم برای شنیدن همهی گفتگو حضور نداشتم، اما وقتی برگشتم یکی از دانشجویان سابق پزشکی که علاقهمند به نظم بود و اسمش را هم یادم رفته…
