-
شبی از شبهایی که برای شرکت در المپیاد علمی سال ۹۷ مهمان خوابگاه دانشگاه ایران بودیم، من و علیاکبر توجهمان به دعای تعقیبات نماز عشاء جلب شد؛ تعقیباتی که هیچکداممان هیچگاه ندیده و نشنیده بودیم. این دعا در ذهن من ماند و هرچندوقت یکبار به خانهی ذهنم رجعت میکرد و دوباره میرفت. این دو سه روز در موردش زیاد فکر کردم: اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَیْسَ لِی عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِی وَ إِنَّمَا أَطْلُبُهُ بِخَطَرَاتٍ تَخْطُرُ عَلَى قَلْبِی…
-
و دو سه شب پیش که در آخر ماشین را پارک کردیم از بسیاری مسائل گفتیم. طبق معمول من از کتابهایی که اخیراً خواندهام و نتایجی که از آنها گرفتهام گفتم؛ از رنجِ بشر در طول تاریخ گفتم و چیزهای دیگر. و وقتی از رنج میگفتیم به من گفت “یکی از دلایلی که من به نجوم علاقهمندم اینه که وقتی به ستارهها که در دوردست هستند و هرکدومشون مثل خورشید ما میمونند و ممکنه دورشون…
-
دیشب با دوست قدیمیام علیرضا قرار گذاشتم تا او را بعد از مدتها ببینم. حدود یک ساعتی در کافهای نشستیم و گفتگو کردیم. بعد از کافهنشینی میخواستم دمِ رودخانه برویم تا محض رضای خدا در این ماه رمضان کمی به تنمان تکان داده باشیم اما حالش را نداشت؛ گفت میخواهد جایی بنشیند و آنجا هم جایی نبود جز صندلی ماشین. پس نشستیم در ماشین و علیرضا با سرعت کم شروع کرد به راندن تا در…
