شب نوشت

شب نوشت (۱۲۰)

به نام خدا

طول می‌کشد که خود را راضی کنم که دوباره اینجا را به‌روزرسانی کنم. سختم است. هر بار که می‌آیم بنویسم لیست کارهای بهتری که می‌توانم انجام دهم به ذهنم می‌آید. حتی هیچ کاری نکردن یا اتلاف وقت محض مانند چک کردن فیس بوک را، که دیگر تقریباً کسی به خصوص ایرانی‌ای در آن فعال نیست، به نوشتن در اینجا اولویت می‌دهم.

بگذرم. یک سری چیزها در ذهنم اولویت‌شان عوض شد. یکی‌اش یادگیری مبانی مرتبط با پژوهش، چیزهایی نظیر آمار پزشکی و فلسفه پزشکی و امثال اینها است، که برایم کم‌اهمیت‌تر از سابق شدند. در این زمینه کتبی خوانده‌ام و کانالی هم داشتم ولی اکنون با گذشت این سال‌ها و انجام صدها مطالعه‌ی تجربی به این نتیجه رسیده‌ام که تجربه کردن نسبت به مبانی آمار پزشکی و … اولویت دارد. چیز دیگر مرتبط با این زمینه این است که به نظرم بعضی از اساتیدم در ایران نسبت به این مباحث، یعنی آمار و فلسفه پزشکی، مسلط‌تر از اساتیدی هستند که اینجا دارم، با اینکه اساتیدی که اینجا می‌بینم شناخته شده‌ترند. اتفاق جالبی که اخیراً افتاد این بود که اساتیدی از هانوور آمده بودند. بحث به پوپر رسید. گفتند چه کسی در مورد پوپر چیزی شنیده؟ فکر می‌کنم از آن جمع مثلاً پنجاه نفره من بودم که می‌شناختم و شاید معدودی دست دیگر هم بالا رفته که من ندیدم. اما من بهترین پژوهشگر موسسه‌مان نیستم و این را از سر فروتنی نمی‌گویم. 

کار پژوهشی در اینجا بهتر از ایران انجام می‌شود که پول و امکانات بیشتر در آن بی‌تاثیر نیست. اما اینکه به کجا خواهد انجامیدش مشخص نیست. گاهی کارها مصداق تضلیل سعی هستند. اما اینکه در ایران با این دست فرمان پژوهش آکادمیک به جایی برسد هم امر خیلی محتملی نیست. با روحیه‌ی جهادی شاید پیش برود؛ با روحیه‌ی خودمحوری یا مقاله‌محوری نه. 


به شک می‌افتم از نوشتن در اینجا. حرفم با خودم این است که قرار است با این نوشتن چه اتفاقی بیفتد؟ سال‌ها قبل گاهی با خود می‌گفتم با این برون‌ریزی‌های ذهنی، نوشتن از حال و احوال خودم، حال روحیم بهتر می‌شود. حال می‌گویم اگر قرار است چنین اتفاقی بیفتد، چرا برای خودم ننویسم؟

و وقتی می‌گویم بنویسم تا سودی رسانده باشم، می‌بینم که خیلی وقت‌ها نیازی نیست. گاهی فکر می‌کنیم اندیشه‌های ما بدیع‌اند و ما حرف‌های نویی داریم ارائه می‌دهیم. این به خاطر کم دانستن ماست. مثالش را فکر کنم چند سال پیش آورده بودم: کتاب آناتومی جامعه، افکار مختصر و پراکنده‌ای که داشتم و فکر می‌کردم جدید است را پرداخته و بسط داده بود. آنچه من می‌خواستم تازه به آن فکر کنم را باز کرده بود و مثال‌ها هم زده بود. یا سال پیش، گفتگویی در مورد تفکر مبتنی بر تکامل داروینیستی و نقشش در توجیه حق دانستن غلبه قوی بر ضعیف داشتیم. دیدم مرحوم علامه محمدتقی جعفری در کتاب “امام حسین؛ شهید فرهنگ پیشرو انسانیت” در بخش‌هایی با زبانی دیگر به همین بحث پرداخته. البته بدون پرداختن به خود داروین به نحوه تفکر داروینیستی اشاره‎‌ای کرده. 

خلاصه اینکه قرآن بخوانیم. آثار ادبی قوی فارسی یا جهان را بخوانیم. خیلی از چیزها که فکر می‌کنیم جدیدند در آنها به طور مبسوط مطرح شده. حال اینکه وبلاگ به کجای کار خواهد آمد الله اعلم. با این حال، نمی‌گویم که دیگر نمی‌نویسم، اما می‌دانم که باز در این نوشتن‎‌ها اگر کسی قرار است سودی ببرد آن فرد خودم هستم تا دیگران. همین حرف‌ها که در مورد نوشتن زدم هم احتمالاً تکراری است. خواستم پاکشان کنم. گفتم بگذارم باشد. 

شب خوش.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا