دو سه روز پیش خواندن کتاب “سهشنبهها با موری” را به پایان رساندم، کتابی که خیل نظرات منفیای که در…
بیشتر بخوانید »دلنوشته
ساعتی که عقب مانده بود. غیر از خاطرات، از معدود یادگاریهایی که از خانمجون در خانهی ما هست این ساعته.…
بیشتر بخوانید »و هنوز هم از پنج سال پیش خودم _ از صفحه ی فیس بوکم_هدیه هایی از جنس امید دریافت می…
بیشتر بخوانید »چند روز پیش به جای یکی از دوستانم به داروخانه ای در آن طرف شهر رفتم. داروخانه دوستم بر خلاف…
بیشتر بخوانید »از نادانی خودم خسته شده ام… در ذهن خودم برنامه ریخته بودم که برای ادامه ی تحصیل داروسازی، هم شرایط…
بیشتر بخوانید »اوایل سال ۱۳۹۳ بود که صحبت های عجیب و غریبی می شنیدم مبنی بر آنکه یکی از معلم های خوب…
بیشتر بخوانید »


