دل‌نوشته

من به تو دل سپرده ام

به نام همان او که سال پیش دل سپردمش آغاز می‌کنم. همان ایزد یکتایی که سال پیش، بعد از این…

بیشتر بخوانید »

یادداشتی بر نقاشی «هفت سین»، اثر حسین شیخ

به نام ایزد یکتا روزی بود و روزگاری. نقاش‌باشی‌ای بود به نام «حسین شیخ». حسین یکی از شاگردان کمال‌الملک بود،…

بیشتر بخوانید »

جهت خالی نبودن عریضه: حرف های یک بیست و شش ساله

به نام او صرفاً جهت خالی نبودن عریضه می‌نویسم. برای اینکه جوهر قلمم خشک نشود. برای اینکه جان تازه‌ای بدمم…

بیشتر بخوانید »

به وقت ۲۴ بهمن ۹۹

به نام او چه دل پُری دارم برای نوشتن. دلی که رها کردن دست‌هایم را روی کیبورد می‌طلبد و کماکان…

بیشتر بخوانید »

شروعی دوباره

هوالباقی باور کنی یا نه، هر شروعی را یقیناً پایانی است. هیچ چیز در این دنیا از این قاعده مستثنا…

بیشتر بخوانید »

رزومه، چیزی فراتر از رزومه، یا حتی فراتر

چند روز پیش که به اصفهان آمده بودم بحثی را با پدرم داشتیم که ذهنم را درگیر کرد. پدر من،…

بیشتر بخوانید »

نجواهای یک آخر شب تابستانی

دلم برای همین موقع‌ها، منتها همین موقع‌های شش سال پیش تنگ شده؛ برای زمانی که دانشجوی ترم چهار بودم و…

بیشتر بخوانید »

آدم برفی

حکایت زندگی ما حکایت زندگی آدم برفی‌ای است که همیشه از زندگی ناراضی است. آدم برفی ناراضی، رضایتش را در…

بیشتر بخوانید »

به رنگ خدا

چند روزی است بیشتر می‌نویسم. کمتر به این فکر می‌کنم که خوب می‌نویسم یا بد؛ نوشته‌هایم به درد کسی می‌خورد…

بیشتر بخوانید »

رسیدن به وقت گذشتن

امشب داشتم با محسن حرف می‌زدم. از این می‌گفتم که من در طول این سال‌ها به خیلی از چیزهایی که…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا