وبلاگ

تغییرات در پیش رو

به نام خالق یکتا

نمی‌دانم چرا اینگونه است، اما انگار اینجا و در این وبلاگ جدید هرچه می‌نویسم به نظرم می‌آید که چیزی ننوشته‌ام. یعنی با نوشتن هر مطلب، احساس من این است که دارم اولین پستم را در اینجا می‌نویسم. هنوز با گذشتن حدود پنج ماه از خرید این وبلاگ نتوانسته‌ام به خوبی با آن ارتباط برقرار کنم. این نبودن حس نوشتن من را یاد سال ۱۳۹۱ می‌اندازد، وقتی که بالاخره بعد از دادن کنکور دوباره وبلاگی برپا کردم و هاست و دامینی خریدم، اما به چند ماه نکشیده از ادامه‌ی کار منصرف شدم و دیگر تا سال ۹۶ سراغ وبلاگ‌ مستقل داشتن نرفتم.

چند وقت پیش یکی از دوستانی که وبلاگ سابقم را دنبال می‌کرد به من پیام داد که وبلاگ جدیدی درست کرده‌ام یا نه. من هم به او گفتم فعلاً در حال پست کردن مطالب وبلاگ سابقم هستم و هنوز نشده اقدام جدی‌‌ای برای وبلاگ جدید انجام دهم. از طرفی با خودم می‌گویم که بعضی از پست‌های سابق ممکن است به درد مخاطبان جدید_ مانند مخاطبان سابق «هزار جلوه زندگی»_ بخورد، اما از طرفی این همه وقتی که من صرف کردم تا پست‌های سابقم را راست و ریس کنم و مجدداً پستشان کنم من را از شور و شوق برای پست کردن مطالب جدید انداخته است. من به دلیل اینکه اکثر پست‌های وبلاگ سابقم فونت صحیحی ندارند، مجبور شدم به طور دستی قریب به همه‌ی متون سال ۹۷ و ۹۸ را بخوانم و مجدداً ویرایش کنم و این کار، کار بسیار حوصله‌سربری بود. اما و اما، این کار اگرچه خوبی چندانی نداشت، یک مزیت بزرگ داشت: فهمیدم که کلی عوض شده‌ام و کماکان در حال تغییر هستم.

و شاید برایت سوال پیش بیاید که چگونه یک آدمِ گنده در سنی که دیگر شروع جوانی‌ هم محسوب نمی‌شود تغییر می‌کند و مگر می‌شود اصلاً آدمی ظرف دو سه سال کلی تغییر کند، جواب من به چگونه‌اش «نمی‌دانم» و به مگر می‌شود اش «بله» است. اگر بخواهم فقط به یکی از این تغییرات اشاره کنم می‌توانم بگویم که من اکنون نسبت به دو سه سال پیش کمتر آرزوی دور و دراز می‌کنم. من نسبت به زندگی امید دارم، اما از هستی انتظار ندارم که نوکر پا به رکاب من باشد و کارش پاسخ‌گویی بیست و چهار ساعته به آرزوهای من باشد.

به هر حال، شاید یکی از کارهایی که باید بکنم این باشد که مدتی بارگزاری پست‌های وبلاگ سابق را کند یا متوقف کنم تا بتوانم بیشتر در حال زندگی کنم و از حال خود بگویم و نه از مطالبی که تاریخ انقضای حداقل تعدادیشان به سر آمده است.

بدرود…

نوشته های مشابه

‫۲ دیدگاه ها

  1. یادمه توی وبلاگ قبلی حرف از کمال گرایی زده بودید. به نظرتون این که میخواستید تمام پست های سابق رو برگردونید، بعد نوشتن جدی این وبلاگ رو شروع کنید، نشات گرفته از همون کمال طلبی نیست؟
    یه راه حل ساده تر اینه که اینجا رو وبلاگ اصلی حال حاضرتون بدونید و بعد ها، هر بار که لازم دیدید، پست های قبل تون رو بازنشر بدید. یا وقتی که لازمه رجوع بدید به پستی، همون لحظه اون پست قدیمی رو بازنشر بدید.
    یا حتی … یه ایده ی باحال تر اینکه
    یه وقتایی یک پی نوشت طولانی برید روی یه پست قدیمی. و تغییرات فکری و روحی خودتون رو محاسبه کنید برای خودتون و مخاطبتون. گاهی ترسناکه، گاهی جالبه و گاهی هم امیدبخش.

    1. چرا. عمیق تر که بهش نگاه کنم ناشی از همون کمال گراییه.
      با پیشنهادتون مبنی بر آروم آروم برگردوندن پست های قبلی موافقم. این دو سه ماه به همین روش جلو رفتم. و اتفاقاً به ایده آخر هم در مواردی عمل کردم. مثل یکی از پست های قبلیم. یکی دیگه اش هم چند وقتیه تو ذهنم اومده که در موردش همین کار رو بکنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا