هفت
به نام خدا
هفت سال پیش، روز ۶ شهریور وبلاگنویسی را از سر گرفتم. هر سال، همان حوالی ۶ شهریور پستی میگذاشتم به مناسبت سالگرد شروع وبلاگنویسی مستمر. امسال اما در حالی چنین پستی مینویسم که وقت و انگیزه پست گذاشتن مستمر را نداشتهام.
یکی دو سال پیش، یکی از وبلاگنویسانی که گهگاه اینجا را میخواند توصیه کرد که وبلاگنویسی را با هدف توسعهی فردی و کسب و کار و اینها بنویس. راستش نه آن موقع آن توصیه را جدی گرفتم و نه اکنون چندان تمایلی به جدی گرفتن آن توصیه دارم. وبلاگنویسی برای من گاهی از سر میل به بهتر نوشتن بود؛ گاهی برای احساسات خود را بیان کردن و حال بهتر؛ گاهی برای اشتراکگذاری تجارب بود و گاهی از سر ملال و بیکاری و گاههای دیگر. شاید بهتر نوشتن را بشود در راستای توسعهی فردی دانست، اما از نوشتن در اینجا تاکنون هدف اقتصادی نداشتهام.
اکنون که زندگی تکبعدیای دارم؛ زندگیای که بسیاری از ساعات روز در آزمایشگاه میگذرد و بسیاری از ساعات باقی مانده به فکر کردن در مورد مسائل آزمایشگاه، شاید وبلاگنویسی برایم مفری باشد از این یک بعدی بودن. تازه الان میتوانم بگویم کمی از غلظت تکبعدیام کمتر شده و گهگاهی کتاب و مقالهی غیرمرتبط با کارم هم میخوانم! دو سه ماه پیش چنین حرفی هم نمیشد بزنم. فقط کار میکردم و گاهی فرصت مطالعهی مرتبط با کارم را هم نداشتم (و اکنون هم آنطور که میخواهم ندارم). به هر حال، میتوانم با گهگاهی چراغ این خانه را نگه داشتن، کمی از این تکبعدی بودن بیشتر فاصله بگیرم. تخم مرغهای من حدود شش ماه است در یک سبد بوده؛ در سبد کار پژوهشی. این هم از علاقهی مفرط من به آزمایشگاهی که در آن کار میکنم نبوده. این کار مفرط خیلی وقتها از سر عدم وجود حمایت اجتماعی بوده. از سر موانع زبانی و موانع فرهنگی که سبب میشود هر کاری که بقیه در گروه ما انجام میدهند را من با سختی دو چندان (و شاید واژهی دوچندان شدت واقعیت را تقلیل دهد) انجام دهم. من خودم را عملاً به در و دیوار میزنم؛ با دهها نفر خارج از گروه ارتباط میگیرم و … تا چیزی را بفهمم که یک نفر در گروه ما میداند اما بلد نیست آن را توضیح دهد. اکنون شاید با یاد گرفتن طولانی و دشوار مهارتهایی که با خون دل یاد گرفتم، گهگاهی خوب باشد که وبلاگ را بهروز کنم.
روضههای دیگر که همیشه خوانده بودم که چهار سال شد که وبلاگ مینویسم! پنج سال شد و شش سال و … را قبلاً خواندهام. بله. عمر زود میگذرد. ابدیتی در پیش داریم. تا جای ممکن هدرش ندهیم.
همین.
اطلاع دادن در مورد اینکه شاید خوب باشه گهگاهی وبلاگ رو به روزکنم، مصادف شد با دیگه به روز نکردن وبلاگ.
سلام.
آره متاسفانه. :/
حتی صفحهی مدیریت وبلاگ رو دیر به دیر باز میکنم، نسبت به موقعی که هر روز حداقل یک بار سر میزدم به وبلاگ.
اونقدر ننوشتهام که نمیدونم از چی بنویسم.