-
بخش اول: آزاده: چرا نمیخوای برگردی ایران؟ سمیه: شاید خودخواهانه به نظر بیاد، اما دلیلش اینه که میخوام راحتتر زندگی کنم. آزاده: نه. اتفاقاً خودخواهانه نیست. چون اگر در جایی زندگی کنی که خوشحال نیستی، نمیتونی تغییراتی رو که میخوای در اطرافت ایجاد کنی. ما آدمهای زیادی در خارج کشور داریم که برای کشور خودمون ایران فعالیتهای مفیدی میکنند؛ آدمهایی که اتفاقاً بیشتر به وضع ایران کمک میکنند تا کسانی که در خود ایران زندگی…
-
پیشنوشت: این مطلب حاصل بلندبلند فکر کردن من است و به درد خواننده نمیخورد. نویسندهی این وبلاگ نیاز به درمان دارد، چرا که نه تنها در زندگی روزمره دچار ایدهآلگرایی در اعمال معمول زندگیست، بلکه در نوشتنش هم مرضِ این را دارد که یک نوشته بنویسد که کامل و جامع باشد. گویی نویسنده هنوز نمیفهمد که هرچقدر هم که کامل بنویسد باز هم نقصان در فکر و عمل و بالتبع نوشته در ذاتِ یک آدم…
-
در کنفرانسی در کشور فرانسه اساتید و دانشمندان برتر جمع شده بودند تا سخنرانی کنند. در میان سخنرانان این دو استاد نیز دعوت شده بودند: استادی پیشکسوت و نسبتاً مسن به نام لوسین مَینو* و استادی جوانتر به نام هروه کریستوفر**. ابتدا استاد مَینو مطلبی کوتاه ارائه کرد. احتمالاً ایشان بیشتر به دلیل شانش و اینکه استادِ استادان به شمار میرفت دعوت شده بود. سپس هروه سخنرانی خود را آغاز کرد: طبق معمول، خیلی محکم…