-
هو الغنی گاهی آدم یادش میرود چه مسیری را طی کرده و چه افکاری در سر داشته که به اینجا و اکنون رسیده. و خب، یکی از مزایای خواندن کتاب و وبلاگ و این جور چیزها این است که به آدم تلنگری میزند و یادش میآورد که چه کسی بوده و که شده. داشتم وبلاگ یکی از دوستان جدید به نام علی، که به تازگی وبلاگم را خوانده بود و نظر داده بود، را میخواندم.…
-
محمد روفرشبافخرداد ۲۴, ۱۴۰۰اکنون…
بسمه تعالی هرچند وقت یکبار پستی از شرایطم مینویسم. اینکه در کجا هستم؛ چه فکرهایی در سر دارم و …البته هرچه هست را نمینویسم؛ بعضی چیزها را مینویسم. در مجموع خواندن این پست دردی از کسی دوا نمیکند. منتها چون اینجا چهاردیواری اختیاری است، دوست دارم در آن گاهی مطالب به دردنخور بنویسم. یک. برای اولین بار بعد از آمدن به اصفهان مرخصی سربازی گرفتم، آن هم به مدت هشت روز. شاید فکر کنی که…
-
تابستان ۹۷ بود. آن مقطع آرامش پیش از طوفان در زندگی من بود، اما خود این مسئله را نمیدانستم، مثل همهی آرامشهای پیش از طوفان دیگر. در مقابل، اوضاع کشور متشنج بود، مثل تقریباً همهی وقتهای دیگر. ما، یعنی من و علی اکبر، در دل این اوضاع برای مرحلهی کشوری المپیاد علوم پزشکی به تهران رفته بودیم (که شرحش را در جایی دیگر نوشتم)، فارغ از هر فکر آزاردهندهای، مانند دو قایق کوچک مطمئن غرق…


