-
به نام حضرت حق این چند روز ساعتها وقت صرف کردم تا مطلبی در مورد هویت ایرانی بنویسم. مطالعه کردم، فکر کردم، نوشتم، ویرایش کردم و این چرخه را ادامه دادم، ولی نتوانستم آن را پست کنم. فعلاً که نتوانستهام. اگرچه تلاش کردهام و میکنم که وقتی مینویسم به نادانی خود اقرار کنم و احتمال خطا را در نوشتهام ببینم، باز هم با وجود ذکر اینها باز گویی نمیتوانم به راحتی مسائلی که به اجتماع…
-
دوباره به خط پایان رسیدم. این بار برای مقطعی دیگر به نام سربازی. دیگر آن شیفتهای فشردهی تکرار شوندهی هر روزهی مجانی، دیشب به پایان رسیدند. تا آبان که تسویه حساب کنم فقط چهار شیفت باید بروم؛ یعنی عملاً هیچ. شاید بهتر بگویم: یکی از مقاطع زندگیم که از نظر زمانی طولانی نبود اما از نظر احساسی بسیار برایم طول کشید عملاً به پایان رسید. در روزی که از پایاننامهام دفاع کردم و در آخر…
-
آن شبها که بسترمان بر خاک بود، نگاهمان بر افلاک بود. سهم من و تو از حیات، دیدن ستارههای پرنور بود. نه نگاه من به ستاره از سهم تو میکاست، نه نگاه تو از سهم من. من و تو خوشبختیمان را سهیم بودیم. زمانه عوض شد. عوض نشد؛ عوضش کردند. عدهای وارد شدند. با کت و شلوار؛ با کروات، بی کروات. عدهای آمدند؛ با لباس دین، بی لباس دین. دیگر بسترمان بر خاک نبود؛ معلق…

