-
به نام او خسته میشوم. خسته شدهام. زیاد تلاش میکنم اما ثمری نمیبینم. یکی دو ماه پیش بود که اینستاگرامم را باز کرده بودم و نشستم به خواندن پستهای علی پزشکی. او دکتری تغذیه میخواند. از معدود دانشجویان تحصیلات تکمیلی است که او را فردی توانمند و دغدغهمند میدانم. پاراگراف اول یکی از پستهایش اینچنین بود: #بامبو درخت عجیبی است. وقتی بذر آن کاشته میشود، در طول چهار پنج سال اول چیزی از خاک بیرون نمیآید.…
-
به نام او زندگی نمیکنیم. نه اینکه این کار که میکنیم اسمش زندگی نباشد. به هر حال ما هم جزئی از رودِ همیشه در جریانِ تاریخ هستیم. ما هم یکی از آن هزارانی هستیم که میآیند و میروند. ما هم زندهایم، اما تجربهمان از زندگی … چه بگویم؟… ما ماکتی از زندگی داریم. در حباب زندگی میکنیم. این عکس از جان بلندینگ را احتمالاً دیدهاید. خود عکس شرح چندانی نمیخواهد؛ ناخودآگاه نگاهِ آدم به سمت…
-
به نام او از مرگ نمیترسیدم، چون به آن فکر نمیکردم؛ چون نادیدهاش میگرفتم. وقتی فکر کنم میترسم. اگر همین الان کسی به من بگوید چند روز دیگر خواهی مرد هیچکدام از کارهایی که الان میکنم را نخواهم کرد. حتی نمیدانم میگذارم این وبلاگ هم باقی بماند یا نه. احتمالاٌ فقط دعا کنم و نماز بخوانم و حلالیت بطلبم. دیشب که در داروخانهای داروهای شیمیدرمانی را رد میکردم بیشتر به بیماران و سرنوشتشان فکر کردم.…