-
به نام او حجم تحقیری که در این یک ماه توسط یکی از اساتید دانشگاه به من وارد شد به گونهایست که اگر روی عزت نفس خودم کار نکرده بودم، تاکنون شکسته بودم و اکنون احتمالاً باید کسی از کف خیابان با کاردک جمعم میکرد. با این حال، هنوز سر پا هستم. و به خودم افتخار میکنم که برای عزت نفسم وقت گذاشتم. اکنون به جای اینکه از تحقیر شدن توسط او افسرده شوم، از…
-
روزی دستها نقش میآفریدند. بر سطور کتابها لیز میخوردند. مینوشتند. قلممو را بر بوم مینواختند. و روزی از حرکت بازایستادند به همین سادگی آدمی همواره در حرکت است در ماشینی که دنده عقب ندارد در رو به جلو رفتنی که دور زدن برنمیدارد مناظری که از دست داده را دیگر از دست داده حتی اگر فیلم و غکسشان را هزار بار ببیند آدمی ناچار به زیستن است به زیستن بر اساس طبع روزهایش طبع بچگی…
-
آب در زایندهرود جریان دارد. البته برای چند روز. به آب روان مینگرم، اما به این فکر نمیکنم که چند روز بعد آب دوباره از جریان خواهد افتاد. شاید قدرش را نمیدانم. به زندگی خودم فکر میکنم. به همهی سالهایی که چون آب روان گذشتند. راستی امشب آب زایندهرود گلآلود بود؛ مثل آن سالهایی که زندگی من میگذشتند. با محسن صحبت میکنم. در مسیر رفتن به سمت زایندهرودی که معمولاً روان نیست و این روزها…
