-
تبریک میگویم محمد. به شمارهی سیم شبنوشتهایت رسیدی. اگر شبنوشت هر عنوان دیگری داشت به سیام نمیرسید. شبنوشت هم موضوع داشت و هم موضوع نداشت. همه حرفی زدی و هیچ حرفی هم نزدی. مثل قصهی آدمهاست. مثل «هیاهوی بسیار برای هیچ». شبنوشت فقط یک موضوع مشترک داشت: اینکه شب آنها را نوشتی. وقتی که دیگر مغزت درست کار نمیکند. خوابآلودگی برای من مثل مستی است. در جایی خوانده بودم مصرف مقداری الکل سبب میشود فرد…
-
تصمیم گرفتم به پدر و مادرم بیشتر محبت کنم، حتی اگر سختم باشد. نمیخواهم روزی افسوس محبتهایی که میتوانستم بکنم و نکردم را بخورم. و میخواهم اگر زودتر از آنها از دنیا رفتم خاطرهی روزهایی خوش از من برایشان باقی بماند. عوض شدهام. در مورد بحثی که با یکی از اساتیدم داشتم صحبت کردم. از این گفتم که با ایشان قاطعانه ولی محترمانه صحبت کردم. از او خواستم که به من احترام بگذارد. فهمیدم این…
-
همانطور که گفتم درگیر اصلاح مقالهای هستم که صدها ساعت رویش وقت گذاشتم. از نظر من مقاله نوشتن بیش از اینکه یک امتیاز باشد یک مسئولیت سنگین است. به خصوص وقتی بحث به نوشتن مقالاتی مانند مرور نظاممند (systematic review) میرسد مسئولیت سنگینتر میشود. شما قرار است چیزی ارائه دهید که مورد استناد و تصمیمگیری شاغلین سلامت و بعضی گایدلاینها قرار گیرد. این بسیار مهم است که کار به خوبی و قوت انجام شده باشد…