-
تصویر ۱. تصویر ۲. مرد کولهتختی مردی است در عذاب ابدی. مردی که همواره تخت خواب سنگینش را به دوش میکشد تا هروقت خسته شد دراز بکشد و دمی بیاساید، اما چون تختش سنگین است همواره خسته است و هر چند قدم که تخت را به دوش میکشد ناچار به دراز کشیدن میشود.
-
به نام او تصمیم گرفتم*. و خودم باورم نمیشود که در نهایت این کار را کردم. امیدوارم که بتوانم مصمم بمانم و تصمیم گرفته را مجدداً برنگردانم. هدف دیگری برای آیندهی شغلیام در سر دارم، اما تصمیم گرفتم محض احتیاط، آزمون PhD داخل را هم بدهم. و این «محض احتیاطها» بزرگترین بیاحتیاطیهای من است. من دو بار دیگر هم در سالهای گذشته در آزمون ثبت نام کردم و در آنها شرکت کردم و برای مصاحبه…
-
به نام او و باز هم مینویسی. روزهاست که داری مینویسی. از خودت. از ترسهایت. از نومیدیهایت. برای خودت مینویسی و نه در اینجا. و اگر به تو بگویند که «اگر دو چیز را رها کنی به رویاهایت میرسی و آن دو چیز ترس و نومیدیهایت هستند» به راحتی باور میکنی. اما رها کردنشان آنقدرها راحت نیست. ترس و نومیدی شبیه مارهای روی دوش ضحاکاند. مارهای روی دوش ضحاک از مغز جوانان تغذیه میکردند و…