-
به نام او در وضع عجیبی مینویسم. در حالی که ورم غدهی لنفاوی گردنم از صبح آزارم داده. در وضعی که دیروز هم وسواس آزارم داد. در وضعی که یکی از دوستان معدودم در آلمان دارد ازدواج میکند و برایش خوشحالم ولی به آیندهی خود فکر میکنم که شاید تنهاتر شوم و حتی به این مسئله هم مطمئن نیستم چون که نمیدانم تا چند صباح دیگر در اینجا خواهم بود. و در وضعی که ددلاینها…
-
به نام او در حوالی نوروز سری به ایران و خانواده زدم. دفترم را با خودم آوردم. دفتری که بعضی خاطراتم را در آن مینوشتم؛ عمیقتر از اینجا. شروع کردم به نگاه کردن به دفتر. به ورق زدن گذشتهام. به آنچه که بر من رفته. صفحاتی پر از دغدغه. پر از نگرانی. حتی صفحهای که مربوط به جواب دادن استادم به ایمیلم بود مورخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ را دیدم. و آن ایمیل، شروعی بود بر…
-
بسم الله الرّحمن الرّحیم در بیرون اتفاقات زیادی افتاده. در همین ایامی که من ننوشتم، آنقدر حوادث بسیار بر جهان رفته که برای شرحش کتابها میتوان نوشت. همین فروردین را میگویم. چه کسی فکر میکرد با هدف قرار گرفتن کنسولگریمان، پاسخ ایران چنین باشد؟ بگذار آنها که در دلشان غرض است مسخره کنند و حمله ایران را بیثمر بدانند. آنها که قرار بود بفهمند فهمیدهاند که صبح تازهای در حال طلوع است. صبحی که امیدوارم…