به نام خدا
بعد از حدود پنج سال، این پست را ذیل موضوع مهاجرت مینویسم. اکنون که شرایط نسبت به پنج سال پیش بسیار تغییر کرده این را مینویسم. دفعه پیش که چنین پستی را نوشتم دو سال پیش از مهاجرتم بود و اکنون بیش از سه سال از دوریام از ایران گذشته. چیزی که میخواستم در موردش بنویسم، تاکیدی بود بر بعضی حرفهای دکتر حامدیفر که سالها پیش در وبلاگ نوشتم:
من به همهی دوستان و همکاران و کسانی که میشناسم توصیه میکنم که جایی رو انتخاب کنید که توش زندگی کنید وگرنه اینکه مثلاً بگی من سوار فلان ماشین میشم و فلانجا میرم و فلان چیز را میخورم و … برای آدم زندگی نمیشه. بعضی وقتها شده که برای بعضی افراد اینکه میگن “من تو تورنتو زندگی میکنم” خودش شده زندگی، اما این زندگی نمیشه. من که یک دهه یا بیست سال از شما بیشتر گذروندم میدونم زندگی نیست، علیرغم اینکه میتونه برای کسی باشه. یکی ممکنه بگه من اگر تو نیویورک زندگی کنم وقتی توی خیابونهاش راه میرم لذت میبرم، این آدم باید بره و حالش رو ببره. من میگم اون جاش رو پیدا کنید؛ جایی که توش واقعاً میتونید زندگی کنید رو پیدا کنید.
رفتن من از ایران، از کلیشههای معمول خارج بود. میدانستم که میخواهم خارج ایران بروم که چیزی یاد بگیرم و این هدف تا حدی حاصل شد. حجم آموختههای یک روز من به نظرم از حجم چیزهایی که در دو سه هفته یا یک ماه در اصفهان یاد میگرفتم بیشتر بوده. و آنچه میگویم اغراق نیست. خدا لطف کرد و مجموعی از آدمها را سر راهم قرار داد که من را به این سمت کشاندند که هر روز خیلی یاد بگیرم. و اکنون اگر شوقی دارم که فردا سر کار بروم، این شوق مربوط به یادگیری است، ولی در ابعاد دیگر زندگی میلنگم.
و اکنون میخواهم از ابعاد دیگر زندگی بگویم. وقتی من با آشنایان مطرح میکنم که میشود شرایط اقتصادی بهتر باشد اما حال آدم خوب نباشد، یعنی همین شرایطی که بسیاری از آدمها گویا تجربه میکنند و محدود به من نمیشود، باز میگویند در ایران دلار قیمتش چه شده و طلا چقدر شده و تو همانجا بمان و خوش به حالت که آنجایی و آنجا چقدر قشنگ است و …
من رد نمیکنم که در اروپا بعضی جاها بسیار قشنگ است. خودم بعضی از زیباترین جاهایی که در عمرم دیدهام را در همین چند ماه گذشته و در اروپا دیدهام. اما این حرف دکتر حامدیفر واقعاً دقیق است: اینها برای آدم زندگی نمیشود.
حال چنین حرفی هم که میزنم با بعضی اقوام میگویند همین که هوا آنجا تمیز است خدا را شکر کن و … بله. هوا هم تمیز است. خیلی بهتر از تهران و اصفهان است. اما باز هم میگویم دکتر حامدیفر درست میگفت. مجموع همهی این خوبیهایی که اینجا هست و خوبیهایی که نیست ولی به ریش اینجا میبندند را جمع کنیم، داشتن حال خوب در اینجا سخت است.
تنهایی در اینجا، طاقتفرساست. یک تنهایی ساده نیست. برای منی که چندان اهل رفیقبازی و تعامل زیاد نبودم هم سخت است چه برسد به آدمهایی که اجتماعیترند و نیاز به ارتباط بیشتر با بقیه دارند. شرح این تنهایی سخت است. باز شما بروی به آشنایانت بگویی تنها هستی، میگویند برو دوست پیدا کن! ولی در عمل میبینی که جنس آدمها در اینجا فرق دارد. میبینی آنکه ایرانی است و یک دهه دو دهه اینجا بوده یا اینجا به دنیا آمده و بزرگ شده هم آنقدر با تو فرق دارد که سختت است تعامل پررنگی با او شکل دهی. با غیر ایرانیها تعامل داشتن سختتر است.
و وقتی تو با روحیهی درونگرایی و خجالتی بودن اینجا میآیی، اوضاع سختتر هم میشود. مدت زیادی در تلاش بودم که در جمعهای محل کارم بیشتر بروم. اما باز میبینم که در آن جمعها بودن هم چندان لذتی برایم ندارد چون احساس میکنم آنچه معمولاً در موردش حرف میزنند نه دغدغهی الان من است و نه حتی دغدغهی ده سال پیش من بوده. سخن معمولاً از چیزهایی است که هیچ وقت آنقدر برایم مهم نبوده که در موردشان فکر کنم یا حرف بزنم.
این روزها که چهارمین سال PhD ام را شروع کردهام، به بازگشتن به ایران بیشتر فکر میکنم. میدانم: آنجا کسی برایم فرش قرمز پهن نکرده. کسی منتظر من نیست. ممکن است کار هم پیدا نکنم. ممکن است بیایم و اوضاع فرهنگی و اقتصادی را ببینم و بگویم چه غلطی کردم برگشتم. همه چیز ممکن است. اما این مسئله که اینجا زندگی برایم به مراتب سختتر از مقطع بعد سربازیام در ایران بوده، مقطعی که کمی آدموار در ایران زندگی کردم، قابل چشمپوشی نیست.
اکنون بعد از سه سال تلاش بسیار، باید به آیندهای متفاوت فکر کنم. باید مسیرم را به لطف خدا عوض کنم. استمرار وضع کنونی حاصلش بیشتر فرسایش است تا پیشرفت.
در پایان بنویسم: من دست مردم مقاوم و متدین ایران، مردمی که به کفرِ تمام عیار غرب نگرویدند؛ ایستادند و نهراسیدند و برای بهبود اوضاع مملکت و احیای دینشان تلاش کردند، میبوسم. امیدوارم به زودی بتوانم ذرهای از دِینی که به آن مردم دارم را ادا کنم. دیدن کلیپهای این مردم که از روز اول جنگ تاکنون پای کار بودهاند، واقعاً مایهی غبطه است. آنچه آنها کردند اهمیتش به مراتب از تحصیل امثال من بیشتر است. امید من آن است که این افراد برای عاقبتبخیری امثال من دعا کنند.
