شب نوشت (۱۲۵)
بسم الله
بیش از شش ماه از شبنوشت پیشین فاصله داریم. اما از نظر سیر حوادث، گویی شش سال گذشته. سیر اتفاقات آنقدر سریع بوده که یک ماهش مانند ده سال از سالهای قبل و چه بسا سریعتر است.
پیش از این، سالهای پیش، نوشتن در اینجا یکی از پناهگاههای من بود. یکی از عاداتی بود که در اوقات سختی به آن پناه میبردم. اما ابتدا نشد و بعد، دیگر دست و دلم به ادامهی این کار نرفت.
علایق آدمها در طول زمان تغییر میکند. شاید دوباره میل به نوشتن در من بیدار شود. اما اکنون ترجیحم این است که به کارهای دیگری برسم؛ مثلاً، هفتهای یک بار، آدمهایی ببینم که به همدیگر علاقهی متقابل داریم. شاید باورش سخت باشد. اکنون من ماههای زیادی روی کار متمرکز بودهام و روابط انسانی خارج از محیط کار باکیفیتی را نداشتهام. دوستانی هستند که مثلاً دو ماه یک بار همدیگر را میبینیم و بقیهی زندگی من از محل کار به خانه و از خانه به محل کار میچرخد و گهگاهی به کافه و خرید رفتن.
حاشیهای بزنم: چند سال پیش یکی از مخاطبان کانال اینجا نوشته بود که وبلاگ جای باز کردن شرح احوال نیست و جای احوالات آدم در دفترچهی شخصی است و وبلاگ باید به توسعهی فردی و اگر اشتباه نکنم برندینگ و … منجر شود. آقایی بود که مدیریت خوانده بود یا چنین رشتههایی و چنین نظری داد.
آن موقع با کل حرفش مخالف بودم. اکنون با بخش اول حرفش موافقم و نه بخش دومش. دلیل موافقت من با بخش اولش این است که فضای مجازی در مجموع آنچنان ایمن نیست که آدم از سیر تا پیاز زندگیاش را بخواهد باز کند. حتی در این وقایع یک سال اخیر دیدیم که دوستان آدم هم همیشه برای همدیگر نمیمانند و کاملاً ایمن نیستند چه برسد به صدها و هزاران آدم ناشناس. با بخش دوم حرفش مخالف بودم و هستم. لزومی ندارد کارها مزیت اقتصادی داشته باشند.
با این حاشیه، شب نوشت ۱۲۵ ام را به پایان میرسانم. شب خوش.