شب نوشت (۱۲۲)_ شب طولانی
بسم الله
شش سال پیش در چنین روزی از دکتری داروسازی دفاع کردم. پدرم گفت گذر عمر طوری است که روزی میگویی شصت سال پیش در چنین روزی دفاع کردی.
در آن موقع، خیلی تصورات برای بعد از دفاعم داشتم. فکر میکردم به زودی ازدواج خواهم کرد. به زودی موقعیت PhD خوبی نصیبم خواهد شد و …اما شرایط طور دیگری پیش رفت. متفاوت با آنچه میخواستم. حکمت اینکه چرا PhD ام به تعویق افتاد را تا حدی میفهمم. اما حکمت اینکه چرا نشد در سنین جوانتری ازدواج کنم را نه. ولی میدانم که اگر ایراد از قصور خودم نباشد، ایرادی به حکمت پروردگار نمیتوان گرفت. او کماکان حکیم است و میداند چه کند و نیازی نیست ما بدانیم هرآنچه او میداند و صلاح میداند را.
همیشه شبهای یلدا یاد دایی مهدی (دایی مادرم) میافتم. در سال ۹۷، آخرین شب یلدایی که زنده بود، با خانمش آمده بودند خانهی مادربزرگم. آن شب ذهن من در حال و هوای دیگری بود. حالم خوب نبود. سرم در لپ تاپ بود. فکر کنم درگیر همان مقالهی مروری لعنتیای بودم که من را پیر کرد. بعدها به این فکر میکردم که کاش آن را رها کرده بودم و بیشتر در دورهمی خلوت آن شب حاضر بودم. هرچند، خودم جواب خودم را میدهم که شاید نمیتوانستم با آن مشکلات، به خوبی در آن جمع حاضر باشم.
امشب هم شب یلداست. سال پیش در چنین شبی کنار خانواده بودم. امسال نیستم. اما چارهای نیست. باید پیش رفت و کار کرد؛ تنها یا با دیگری. دو سه روز پیش با استادم جلسه داشتم. کمی منتقد بود و امید داشت بهرهوریام در سال میلادی بعد بالاتر رود. میگفت گاهی دانشجویان PhD وسط راه مسیر را گم میکنند. ذهن من گاهی وارد مسیر انحرافی میشود و کسی باید حواسم را دوباره به اصل مسیر جمع کند.
اکنون بعد از مدتی دوباره آمدهام نشستهام و اینجا مینویسم. مدتی بود درگیر این سوال بودم: بنویسم که چه بشود؟
گاهی به جای نوشتن، مینشینم و مشغول خواندن پستهای قبلیام میشوم. تردید هست. تکرار هست. غم هست. شادی هم هست. گاهی متون گذشته را که میخوانم به چیزهایی میرسم که فراموش کرده بودم؛ مثل شوخیهایی که با بقیه کرده بودم و بعضیشان را مکتوب کرده بودم و خودم از آن شوخیهای قدیمی فراموش شده دوباره میخندم.
اخیراً، در کنار صفحهام بخشی ایجاد شده به نام “ایجاد نوشته با Ai”. نمیدانم چیست؛ هنوز امتحانش نکردهام. دوستم که استاد دانشگاه شده هم گفت دانشجوها فایل صوتی ضبط میکنند و میدهند هوش مصنوعی تا متنش کند و جزوهاش کنند و بخوانند. در عرض این چند سال، اینقدر تفاوت ایجاد شده. ما برای جزوه نوشتن، فایل صوتی را خودمان گوش میدادیم و مینوشتیم. ساعتها زمان میبرد. دو سه بار از جزوه نوشتنهایم را به یاد دارم. یکیاش فایل صوتی مفصلی بود که برای خودم آموزنده بود. دیگری، مزخرف بود. استادی که حرف میزد نه سواد داشت و نه شعور؛ و این فقدان دومی در فایل صوتیاش هم موج میزد.
خواستم این را بگویم و به حاشیه رفتم: من فعلاً وبلاگنویسیام را با دست فرمان همان هشت سال پیش که شروع کردم ادامه میدهم. نمیخواهم هر کاری را تسریع کنم.
این روزها زیاد به این فکر میکنم که چرا پژوهش ماهیتاً در آلمان متفاوت از ایران است؟
بحث فقط بودجه و امکانات نیست. بودجه و امکانات فقط بخشهایی از پازل هستند. بخشهای دیگر از پازل، کم بودن حقوق اساتید، مشکلات اقتصادی و … است. اما گمان میکنم بخشهایی دیگر از مشکل، نداشتن سوال است. یا شاید سوال ما، سوال در مورد این باشد که پژوهش را چگونه برای منافع شخصی خود وسیله کنیم؟ در موارد بسیاری سوال ما این است که چگونه مقاله داشته باشیم؟ سوال در ذهن دانشجو این است که چگونه با پژوهش مهاجرت کند. سوال استاد این است که چگونه با پژوهش ارتقا بگیرد. این مسئله البته لزوماً غالب نیست، اما کم هم دیده نمیشود. این نیست که در اینجا اینطور نباشد و هر کس بدون داشتن نگاه به مقاله، بخواهد صرفاً مشکلی را با مقالهای حل کند یا … خیلی از پژوهشها در دنیا مقالهمحورند و بیش از یک مقاله شدن کار دیگری از آنها برنمیآید. اما در این فکرم که چرا در ایران این وضعیت تشدید شدهتر است؟
چند وقت پیش از یکی از اساتید شنیدم که اخیراً مجلات خارجی سریعتر مقالات ارسالی از ایران را رد میکنند. او و چند نفر دیگر نظرشان این بود که مسئله سیاسی است. بعد با خودم این فکر را کردم: چرا ما باید منابع کشور را صرف پژوهشهایی کنیم که حاصلشان مقالات به انگلیسی است که در مجلات تراز اول انگلیسی رد میشوند؟ اگر آنها به دلایل سیاسی نمیخواهند مقالات ما را بپذیرند، چرا ما اصلاً با هدف چاپ در آن مجلات مقاله بنویسیم؟ چرا پژوهش درست و متقن ولو کمهزینه و محدود انجام ندهیم و حاصلش را در مجلات به فارسی چاپ نکنیم؟
میتوان هم مسئله را به این صورت دید: اگر دلیل رد مقالات، علمی است؛ بپذیریم که یا ایده خوب نبوده یا امکانات برای یافتن جواب آن سوال کافی نبوده یا … اما اگر دلیل آن سیاسی است، این چه کاری است که محقق ایرانی خودش را به زحمت بیندازد که در مجلات آنها مقالهاش را چاپ کند و در آخر سر، مجلات آنها مقاله را رد کرده و محقق ناچار به چاپ مقاله باز هم به انگلیسی مثلاً مجلهی علوم پزشکی اصفهان شود. خب، همان را فارسی چاپ کند. حال ممکن است عدهای مثل دکتر رنانی بگویند زبان فارسی زبان علم نیست. من میگویم زبان انگلیسی هم زبان علمی نبوده. علمی شده. ادبیات فارسی مناسب با متون علمی را بیابیم. غیرممکن نیست؛ شیرین هم هست (شیرین: شیر+ین)
البته این هم بماند که اصلاً ما اول باید بدانیم برای چه مقاله مینویسیم. فارسی یا انگلیسی نوشتن در درجات بعدی اهمیت است.
برای امشب بس است. اگر در شب یلدا کنار عزیزانتان هستید؛ حتی اگر با آنها خیلی صمیمی نیستید، قدر لحظاتی را که با هم هستید بدانید.
شب خوش.